تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و ثالثاً جهت و علّتى را كه براى عدم كشتن ذكر مىكنى ، اين است كه شتران اينك لاغر هستند ؛ و از گوشت آنها بهرهء فراوانى نصيب نمىشود ؛ و بايد صبر نمود تا شترها فربه شوند ؛ و از گوشت آنها بهرهء زيادى عائد گردد . اين علّت هم بسيار عجيب است ؛ زيرا ارزش و قيمت هر چيز در موقع احتياج
هامش
- اشتباه بزرگى است كه در حقيقت معنى و مفهوم نبوّت و عصمت را نفهميده‌اند ؛ و مماشاة و مداراى حضرت را در أمثال اين امور و خفض جناح ، و صبر در برابر تحكّم‌ها و و إصرار بر خلاف رأى او را كه دليل عظمت روحى و اخلاق واسع و حلم و گذشت اوست - كهوَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ- درست در خلاف مسير خود ، دليل بر صحّت أفعال متجاوزان مىپندارند . و نظير اين حديث ، روايتى است كه محبّ الدّين طبرى در كتاب « الرِّياض النضرة » در كتاب « فضائل عمر » ج 2 ، ص 83 و ص 84 آورده است . او مىگويد : از أبوهريره روايت است كه مىگويد : من به حضور رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » آمدم و آن حضرت دو لنگه نعل خود را به من دادند و گفتند : اين دو لنگه نعل مرا بردار و ببر در پشت اين ديوار . هر كس را كه پشت ديوار ديدى كه : شهادت از روى دل مىدهد به لا إله إلّا الله و قلبش بدان يقين دارد ؛ او را به بهشت بشارت بده . أبوهريره مىگويد : أوّلين كسى را كه من ديدم ؛ عمر بود . گفت : أى أبوهريره ، اين دو نعل چيست ؟ ! گفتم : اين دو نعل رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » است ؛ به من أمر فرموده كه آنها را بياورم و به هر كس كه ديدم از روى يقين شهادت بر لا إله إلّا الله مىدهد ؛ او را بشارت دهم ! عمر چنان مشت خود را بر سينهء من كوفت كه از پشت كلّه معلّق شدم و بر پشتم و سرينم روى زمين پخش شدم . عمر به من گفت : اى أبوهريره ! برگرد ! من به حضور رسول خدا برگشتم و صداى من به گريه بلند بود . اتّفاقاً عمر از پشت سر مىآمد ؛ و ناگهان ديدم عمر پشت من است ؛ به رسول خدا گفتم : عمر را ديدم و پيغام شما را كه دخول در بهشت باشد براى كسى كه قلبش يقين به لا إله إلّا الله داشته باشد به او دادم ؛ او چنان در سينهء من زد كه از عقب برگشتم و بر روى سرينم روى زمين افتادم و به من گفت : برگرد . رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به عمر گفتند : اى عمر ، سبب اين كارت چه بود ؟ عمر گفت : تو أبو هريره را با دو لنگه نعلت فرستادى كه هر كس را ديدار كند به لاإله إلّا الله و قلبش به آن يقين داشته باشد ؛ بشارت بهشت به او داده‌اى ؟ ! پيغمبر فرمود : آرى . عمر گفت : لاتَفْعَل فَإنَّى أخاف أن يتَكِل الناسُ عليها فَخلَّهم ما يعملونَ . « اين كار را مكن ! زيرا من بيم دارم از اينكه مردم بر اين گفتار اعتماد كنند . تو مردم را به حال خود واگذار تا عمل كنند ! » رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » فرمود : بگذار مردم عمل كنند . اين روايت را أحمد و مسلم تخريج كرده‌اند . آنگاه محبّ الدّين طبرى : صاحب كتاب گويد : اقرار و تثبيت رسول خدا او را دليل بر تصويب رأى و اجتهاد او است . انتهى . أوَّلًا اين روايت را كه در صورت فرض صحّتش بايد از مثالب عمر شمرد ، عامّه از مناقب آورده‌اند ، ثانياً أبداً دلالتى برتصويب رأى و اجتهاد او ندارد . و الأمركما ذكرناه
امام شناسى (فارسى) — صفحة 280 | السيد محمد حسين الطهراني