حضرت رسول ، على را كه طفلى بود ، و هنوز به مرحله بلوغ نرسيده بود ، نشاندند ؛ و دوباره دعوت خود را كه : أيْكُمْ يَبايِعُنِى عَلَى أنْ يَكُونَ أخِى وَ صَاحِبِى وَ وَارِثى وَ وَلِيَّكُمْ بَعْدِى ؟ !
« كداميك از شماست كه : جان و نفس خود را به من بفروشد ؟ و سر خود را بسپارد ؟ در برداشتن اين أمر عظيم كه : برادر من ؛ و مصاحب من ؛ و وارث من ؛ و صاحب اختيار و مولاى شما پس از من بوده باشد ؟ » عرضه داشت .
هيچكس از آنها پاسخ نداد ؛ و على برخاست و گفت أنَا يَا رَسُولَ اللِه !
« من هستم اى رسول خدا » !
حضرت رسول فرمود : بنشين و براى بار سوّم دعوت خود را كه أيّكُم يَنْتَدِبُ أنْ يَكُونَ أخِى ؛ وَ وَزِيرى ؛ وَ وَصيَّى ؛ وَ خَليِفَتىِ فِى امَّتِى ؛ وَ وَلِىَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِى ؟ !
« كداميك از شما است كه دعوت مرا بپذيرد ؛ كه برادر من باشد ؟ و وزير من باشد ؟ و وصىّ من باشد ؟ و جانشين من در ميان امّت من باشد ؟ و صاحب اختيار هر مؤمنى پس از من باشد ؟ ! » عرضه داشت .
هيچكس از آنها پاسخ نداد ؛ و على برخاست ؛ و گفت أنَا يَا رَسُولَ اللِه !
« من هستم اى رسول خدا » !
پيامبر « صلى الله عليه و آله و سلم » سر على را در دامن خود گرفت ؛ و از آب دهان خود ؛ در دهان او انداخت و عرض كرد اللهم املأ جوفه علما و فهما و حكما
« خداوندا درون او را سرشار از علم و فهم و حكم گردان ! »
و فرمود إنَّ هَذَا أخِى وَ وَصِيِّى وَ خَليِفَتِى فيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أطِيعُوا ! « 1 »
« ايناست برادر من ؛ و وصىّ من ! و جانشين من در ميان شما ! پس به فرمان او گوش فرا دهيد ! و از او اطاعت نمائيد ! »
و سپس به أبوطالب عموى خود فرمود يَا أبَا طَالِبٍ ! اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِكَ ! وَ أطِعْ ! فَقَدْ جَعَلَهُ اللهُ مِنْ نَبِيِّه بَمَنْزِلَة هَارونَ مِنْ مُوسَى !
« اى أبوطالب ! اينك گوش به گفتار پسرت فرا دار ! و از او اطاعت كن ! زيرا كه خداوند منزلهء او را نسبت به پيغمبرش ؛ همانند منزلهء هارون نسبت به موسى
هامش
( 1 ) - اين فقره از روايت را در « دلائل الصّدق » ج 2 ؛ ص 233 آورده است .