إداوَهاى بود كه آب خود را در آن نگه مىداشتم و يك رَكْوَهاى « 1 » بود كه در آن آب مىنوشيدم . رسول خدا از آب إدَواهء من صبحگاهى وضو ساخت ؛ و قدرى از آب آن زياد آمد و فرمود : احْتَفِظْ بِمَا فِى الْإَدَاوَةِ وَ الرَّكْوَةِ فَإنَّ لَهَا شَأْناً . « آب كوزهء چرمى و آب خورى چرمى را نگاه دار كه داراى اهميّت است . »
رسول خدا نماز صبح را با ما به جاى آورده ؛ و در آن سورهء مائده را تلاوت كردند ؛ و آنگاه سوار شد ؛ و در وقت ظهر به سپاهيان رسيد ؛ و ما با آن حضرت بوديم و از شدّت عطش نزديك بود گردنهاى اشتران و اسبان جدا شود ؛ در اين حال رسول خدا از من آن إداوَه و رَكْوَه را خواست و آبى كه در إدوه بود ، در ركوه ريخت و انگشتان خود را آن ركوه ( آب خورى ) نهاد . از بين انگشتان او آب مىجوشيد ؛ مردم مىآمدند ؛ و آب بر مىداشتند ؛ و آب به قدرى فيضان كرد كه همه سيراب شدند ؛ و اسبان و شتران خود را سيراب كردند ؛ و در آن لشگر دوازده هزار نفر شتر بود ، و گفته مىشود : پانزده هزار نفر شتر بود ، و سى هزار نفر مرد بود ؛ و ده هزار عدد اسب بود ؛ و اين همان سرّى بود كه پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به أَبُوقَتَادَه گفتند : احْتَفِظ بِما فِى الرَّكْوَةِ وَ الإداوَة . « 2 »
و ابن أبى سَبْرَه ، از موسى بن سَعيد ، از عِرْباض بن سَارِيه روايت مىكند كه او مىگفت : من از ملازمين دَرِ خانهء رسول خدا بودم در حضر و سفر . و بعد از شرح مفصّلى از معجزات آن حضرت مىگويد :
يك شب از شبهائى كه ما در دورِ قُبّهء رسول خدا پاسدارى مىكرديم ؛ و عادت پيغمبر اين طور بود كه شبها تهجّد مىنمود ؛ آن شب برخاست و نماز مىخواند . چون سپيدهء صبح دميد ؛ دو ركعت نافلهء فجر را به جاى آورد ؛ و بلال أذان گفت و إقامه گفت ؛ و رسول خدا با مردم نماز صبح را به جاى آورد ؛ و سپس از داخل قُبّه به بيرون آن كه در حواشى آن محسوب مىشد ؛ رفت ؛ و نشست ؛ و ما هم
هامش
( 1 ) - إدَواه ظرفى است به شكل كوزه هرمى شكل از پوست كه در آن آب رانگاهدارى مىكنند و ركَوه ظرفى همچون كاسه از پوست كه در آن آب مىآشامند .
( 2 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1040 و ص 1041 ؛ و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 629 از « خرائج و جرايح » راوندى .