تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
چهار يك از من ، تقريباً يك كيلو و نيم گرم ) رسول خدا دست خود را به سوى خرما گذاشته و گفتند : كُلُوا بِاسْمِ اللهِ ! ( بخوريد با نام خدا ) همهء آنها خوردند ؛ و من هم با آنها خوردم . و آن نيز فقط به قدر خوراك من بود . من به أندازه‌اى از آن خوردم كه ديگر جاى خوردن نداشتم . و بعد از صرف آن خرماها ، در روى آن سفرهء چرمين به همان قدرى كه بلال خرما ريخته بود ، باقى بود ؛ گويا يك خرما از آن نخورده‌ايم . و من فرداى آن روز نيز به نزد رسول خدا رفتم ؛ و چندين نفر آمده بودند كه مقدار آنان ده تن و يا بيشتر از ده تن بود ، يكتن يا دو تن . رسول خدا گفتند : يا بَلَالُ أطْعِمْنَا . بلال همان كيسه را بخصوصه آورد ؛ و من آن كيسه را مىشناختم ؛ و آن را سرازير كرد . رسول خدا دست در آن نهاده و گفتند : كُلُوا بِاسْمِ اللهِ . همگى خورديم و سير شديم . بلال به قدرى از خرماها كه ريخته بود ، از سفره برداشت ؛ و اين كار را سه روز انجام داد . « 1 »

فرستادن هِرْقِل براى تحقيق علائم نبوّت

هِرْقل امپراطور روم : مردى را از طائفهء غَسَّان به نزد رسول الله « صلّى الله عليه و آله و سلّم » فرستاد تا از صفات و علائم آن حضرت مطّلع گردد ؛ و قرمزيى كه در دو چشم اوست ببيند ؛ و مهر نبوّت را بين دو كتف او مشاهده نمايد ؛ و بپرسد كه : آيا او صدقه قبول مىكند يا نه ؟ آن مرد چيزهائى را از رسول خدا حفظ كرده و به سوى هِرْقِل آمد ؛ و آن چيزها و علائم را بازگو كرد . هِرْقِل دانست كه او پيامبرى درست و از جانب خداوند است . آنگاه ملّت خود را دعوت به ايمان و تصديق او نمود . همگى از قبول إسلام امتناع كردند ؛ به طورى كه هرقل از حكومت و سلطنت خود بيمناك شد . فلهذا از جاى خود حركت نكرد و لشگرى هم براى جنگ با مسلمانان فراهم نساخت ؛ و معلوم شد كه خبرى كه به پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » رسيده بود كه هرقل أصحاب خود را بسيج نموده ؛ و به نزديك ترين نقطه از شام رسيده است ؛ باطل بوده است ؛ و
هامش
( 1 ) - « مغازى » ج 3 ص 1017 و ص 1018 ، و در « البداية و النهادية » ج 5 ، ص 15 پيغام هرقل و حضرت را به هرقل به گونه‌اى ديگر شبيه به همين بيان مىكند ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 161 .