و عَبْدُ اللهِ بْن مَسْعُود گفت : اى كاش من صاحب اين قبر بودم . « 1 »
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » بيست شب در تبوك ماندند و نماز خود را شكسته مىخواندند و هرقل در آن وقت در حِمْص بود . « 2 »
مردى از قبيلهء بنى سَعْدُ بْنُ هُذَيم مىگويد : در وقتى كه رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در تبوك إقامت داشتند ؛ روزى من به محضر او رسيدم ؛ و در حضور او شش نفر بودند كه با آن حضرت هفت نفر مىشد . ايستادم و سلام كردم .
حضرت فرمود : بنشين ! عرض كردم : أشْهَدُ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللهُ ؛ وَ أنَّكَ رَسُول اللهِ فرمودند : أفْلَحَ وَجْهُكَ ( وِجههء حقيقتت و سيمايت پيروز و مظفّر شد ) . آنگاه فرمود : اى بلال ، طعام بياور ! بلال سفرهاى از چرم گسترد ؛ و شروع كرد از ( حَمِيت ) « 3 » كه با او بود ، در چند بار خرمائى را كه با روغن و كشك آميخته بودند ؛ با دست خود بيرون كشيد . در آن حال رسول خدا گفتند : بخوريد ! ما همگى خورديم و سير شديم . من گفتم : اى رسول خدا اين مقدار غذا تنها براى من كافى بود !
رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفتند : الْكَافِرُ يأْ كُلُ فِى سَبْعَة أمْعَاءٍ « 4 » ؛ وَ الْمُؤمِنُ يأكُلُ فِى مِعىً وَاحِدٍ ( كافر با هفت روده غذا مىخورد ؛ و مؤمن از يك روده ) . فردا صبح چاشتگاه ، در وقت خوردن چاشت ، براى آنكه يقين من به إسلام زياد شود ، نيز به حضورش رسيدم ؛ و در آن وقت ده نفر با او بودند ، فرمود : اى بلال ! ما را طعام بده ! بلال از كيسهء چرمى ، با دست خود خرما بيرون مىكرد ؛ و مُشت مُشت مىداد . رسول خدا به او گفتند : أخْرِجْ وَلَا تَخَف مِنْ ذِى الْعَرْشِ إقْتَاراً ( بيرون بياور ؛ و از خداوند صاحب عرش مترس كه سهميّه و روزى ما كم شود ! ) بلال آن كيسهء چرمى را آورد ؛ و خالى كرد ؛ و آن مقدارى كه من تخمين زدم ، دو مُدّ بود ( دو
هامش
( 1 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 1013 و ص 1014 و « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 954 .
( 2 ) - « مغازى » ج 2 ، ص 1015 .
( 3 ) - در « صحاح اللّغة » ص 247 گويد : حَمِيت ، پوستى است كه مو ندارد و آن را براى نگاهدارى روغن به كار مىبرند .
( 4 ) - در « نهايهء » ابن اثير ، ج 4 ، ص 101 گويد : أمعاء جمع مِعَى به معناى به مصارين است ، و مصران يعنى روده كه جمع آن مصارين آيد .