تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
آشاميدند ، و حضرت به مُعَاذ گفتند : اگر حياتت برسد ؛ اين سرزمين را مَمْلوّ از درخت‌هاى سر سبز خواهى ديد . « 1 »

رحلت ذو البجادَين در تبوك ، و رفتن پيغمبر در قبر او

گويند : عَبْدُ اللهِ ذُوالْبِجَادَين از قبيله مُزَينه بوده است ؛ و يتيم بوده و مالى نداشته است . پدرش بمرد ؛ و إرثيّه‌اى براى وى به جاى نگذاشت ؛ و ليكن عموى او مرد مالدارى بود . عمو عبد الله را در كفالت خودش گرفت تا به جائىكه به رشد و كمال رسيد ؛ و خودش صاحب مال شد ؛ و زندگى را با رفاه مىگذراند ؛ و مقدارى شتر و گوسفند و غلام داشت . چون رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به مدينه آمدند در موقع هجرت از مكّه ؛ آتش عشق زيارت رسول خدا ، و مشرّف شدن به إسلام در جان او زبانه مىكشيد ؛ و ليكن از جهت ممانعت عمويش قدرت به چنين كارى را نداشت ؛ تا آنكه سالها سپرى شد ؛ و مسلمين غزوات و مشاهد رسول الله را پشت سر گذاردند ؛ و رسول خدا از فتح مكّه بازگشته و به مدينه وارد شده بود . عَبْدُ الله به عموى خود مىگويد : اى عمو جان ! من در انتظار و ترقّب إسلام تو بودم ؛ و اينك چنين مىيابم كه إراده ندارى به محمّد برسى و إسلام آورى ! پس به من رخصت بده تا إسلام بياورم ! عمو گفت : سوگند به خدا اگر از مُحَمَّد تبعيت كنى ؛ هيچ چيز از آنچه را كه
هامش
( 1 ) « مغازى » ج 3 ، ص 1012 و ص 1013 ؛ و نظير همين واقعه در مراجعت از تبوك واقع شده است چنانچه در همين كتاب ص 1039 گويد : در مراجعت از تبوك در محلّى كه بين تبوك و وادى النّاقه بود ، سنگى و يا كوهى بود كه از آن مقدار كمى آب مىآمد به قدرى كه دو مرد سواره و يا سه نفر را كفايت كند ، حضرت رسول الله گفتند : هر كس زودتر از ما بدان محلّ رسد آب نياشامد تا ما برسيم . چهار نفر از منافقين سبقت كردند ؛ چون رسول خدا بدانجا رسيد ، گفت : مگر من شما را از آن نهى ننمودم ؟ آنگاه آنها را نفرين كرد و لعنت فرستاد ، و پياده شد و دست خود را در زير آن آب گرفت و مقدار كمى جمع شد و آن را پاشيد ، و سپس آن سنگ را با دست خود ماليد و دعاى بسيار خواند ، آنگاه آب زياد شد و وسعت يافت و مردم هر چه خواستند آب خوردند و مراكب خود را سيراب نمودند . سَلَمة بن سلامة بن وَقْش مىگويد : به يكى از آن چهار منافق كه وديعهء بن ثابت گفتم : اى واى بر تو ! ديگر بعد از اين معجزه كه در برابر ديدگانت ديده‌اى ، چه خواهى و منتظر چه هستى ؟ آيا عبرت نمىگيرى ؟ ! او گفت : قبل از اين هم نظير اين كارها مىشده است و تازگى ندارد . و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 155 و ص 162 ، و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 632 از « كافى » و « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 12 .