تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
دشمن خدا از منزلگاه من ! گويند : آن كسى كه گفتار كفر آميز زيد را به عُمَاره گفت : برادر عُمَاره : عَمْرُو بْنُ حَزْم بوده است . و او هم با جماعتى از أصحاب عُمَاره در منزل او بوده‌اند ؛ و آن كسى كه شتر پيامبر را آورد حَارِثُ بْنُ خَزَمَهُ أشْهَلِىّ بود كه شتر را پيدا كرد ؛ در حالىكه زِمام آن به شاخ درخت گير كرده بود . زَيْدُ بْنُ لُصَيت مىگويد : گويا من تا آن روز إسلام نياورده بودم . من در نبوّت مُحَمَّد شكّ داشتم ؛ و حالا داراى بصيرت مىباشم ؛ و شهادت مىدهم كه او رسول خداست . و بنابراين قول ، مردم مىپندارند كه او توبه كرده است . و ليكن خَارِجَةُ بْنُ زَيدِ بْنِ ثَابِت توبهء او را منكر بود و مىگفت : او پيوسته از مردان پست و أراذل به شمار مىرفت تا بمرد . « 1 » و رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » گفتند : إنشاء الله فردا شما به چشمهء تبوك مىرسيد ! و شما به آن نمىرسيد ، مگر وقتىكه آفتاب برآمده و كاملًا زمين را گرم و روشن كرده و وقت ضُحَى رسيده باشد ؛ هر كس از شما بدان چشمه برود ، به هيچوجه از آب آن مسّ نكند تا من برسم . مُعَاذُ بْنُ جَبَل گويد : ما با رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به نزد آن چشمه آمديم ؛ و دو نفر قبل از ما آمده و آنجا بودند ؛ و آن چشمه بسيار زُلال بود ؛ ولى آبش كم كم مىآمد . رسول خدا از آن دو نفر پرسيد : آيا شما اين آب را دست زده ايد ؟ ! گفتند : آرى ! پيغمبر آنها را سبّ و شتم نمود ؛ و آنچه را كه خدا مىخواست از سخنان توبيخ‌آميز و لعن و طعن به آنها گفت . و سپس أصحاب به فرمان پيامبر با دست‌هاى خود كم كم از آن آب برگرفتند تا در مَشگ كهنه‌اى گرد آمد ؛ و رسول خدا صورت و دست‌هاى خود را از آن آب شستند ؛ و بقيه را در همان چشمه ريختند ، كه ناگهان آبِ چشمه به قدرى زياد شد كه همهء مردم از آن آب
هامش
( 1 ) « مغازى » ج 3 ، ص 1009 و ص 1010 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 9 ؛ و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 153 ، و « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 629 از « خرائج و جرايح » راوندى ، و نيز در ص 632 از « كافى » آورده است . و « الكامل فى التاريخ » ج 2 ، ص 279 و ص 280 ، و « حبيب السير » ج 1 ، ص 399 و ص 400 ، و « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 949 و ص 950 .