تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
ما هستند ! اگر آنچه را كه محمّد مىگويد راست باشد ؛ ما از خَرْ پست تريم ! سوگند به خدا كه من دوست دارم كه ما را محكوم كنند كه هر يك از ما صد تازيانه بخورد ؛ و ما ديگر از اينكه قرآن گفتار شما را بازگو كند ، رهائى يابيم ! رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به عَمَّار بن ياسِر گفتند : فوراً برو به سراغ اين گروه كه حقّاً در آتش گداخته شده‌اند ؛ و از ايشان بپرس آنچه را كه گفته‌اند ؛ و اگر إنكار كردند ؛ بگو : آرى ؛ گفته‌ايد ؛ چنين و چنان گفته ايد ! عمّار به سوى ايشان رفت ؛ و جريان را به ايشان گفت . آنها به حضور رسول خدا آمده و معذرت مىخواستند . وَديعَةُ بْنُ ثابِت در حالىكه رسول خدا بر روى ناقهء خود مىرفتند ؛ بند شتر را كه به خاصِرِهء آن مىبندند گرفته ؛ و با وجود آنكه پاهايش سنگ‌هاى روى زمين را بر مىداشت و مىكند ؛ مىگفت : يا رَسُولَ اللِه ! إنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَب ( ما اين سخنان را از روى بازى و فرو رفتن در مسائل تفكّهى و خنده آور مىگفتيم ) ! رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » به او توجّهى نكردند ؛ و اين آيات نازل شد :
يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ - وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ - لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ .
« 1 » « منافقين تحرّز و دورى مىجويند از آنكه سوره‌اى راجع به ايشان نازل شود ؛ و از آنچه در دل و نيّت و اعتقاد دارند ، آگاهشان كند . بگو اى پيغمبر ! هر چه مىخواهيد مسخره كنيد ! خداوند حقّاً آنچه را كه از آن تحرّز مىجستيد ؛ بيرون مىآورد - و اگر تو از آنها بپرسى كه چرا چنين و چنان گفتيد ؛ آنها مىگويند : قصد جدّى نداشتيم ؛ و اين گفتار را از روى تفكّه و تفريح و بازى گفتيم ! بگو به آنها : آيا شما به خدا و آيات خدا اينطور هستيد كه استهزاء مىكنيد ؟ ! شما از كردهء خود پوزش نخواهيد ! حقّاً پس از آنكه ايمان آورده‌ايد ، كافر شده ايد ! اگر ما
هامش
( 1 ) - آيه 64 تا 66 از سورهء 9 : توبه .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 261 | السيد محمد حسين الطهراني