داستان أبو خَيثمَه ، و لحوق او به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم
در تفسير « علىّ بن إبراهيم » در ذيل گفتار خداوند متعال :
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
- الآية « 1 » : « و اگر ايشان قصدِ خروج با رسول خدا را داشتند ؛ أسباب آن را فراهم مىكردند . » آورده است كه : عدّهاى هم از رسول خدا تخلّف كردند كه داراى اعتقاد صحيح و بصيرت بودند ؛ و هيچ گونه شكّ و ريب در أمر خروج بر آنها طارى نشد ؛ و ليكن با خود مىگفتند : ما بعداً به رسول خدا ملحق مىشويم ؛ و از ايشان بود أبُو خَيثَمَه . آنگاه داستان او را ذكر كرده است « 2 » و ليكن چون واقدى اين قضيّه را مفصّلتر آورده است ما از او نقل مىكنيم :
أبوخَيثمَه نيز از حركت با رسول خدا تخلّف ورزيد . او مردى بود كه إسلامش راستين بود ؛ متّهم نبود و كسى او را به دروغ نسبت نمىداد ؛ و او همانند رسول خدا عزيمت سفر كرد ، و پس از آنكه ده روز رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » راه رفته بودند ؛ برگشت ؛ و در روز گرمى بر دو زوجهاش وارد شد ؛ ديد كه هر يك از آنها در عَريشِ خود نشسته ( اطاقكى كه به عنوان سايبان و رفع گرما شبيه به خيمه
هامش
- با تازيانه بين دو گوش اسب او زد ؛ و گفت : دور شو ! خدا لعنت كند ترا و قبيح گرداند ترا براى آتش ! مروان با حال غضب به نزد عثمان آمد ، و داستان را به او خبر داد ؛ و دل عثمان از خشم بر علىّ آتش گرفت .
چون على « عليه السّلام » با همراهان خود از مشايعت أبوذرّ به مدينه بازگشتند ؛ على « عليه السّلام » به نزد عثمان آمد . عثمان گفت : علّت آنكه رسول مرا ردّ كردى ، و أمر كردى كوچك شمردى چه بود ؟
حضرت فرمود : أمّا رسول تو مىخواست مرا از قصدم باز بدارد ، من او را ردّ كردم ؛ و امّا أمر تو را من كوچك نشمردم ! عثمان گفت : آيا نهى مرا از تكلّم با أبوذرّ به تو نرسانده اند ؟
حضرت فرمود : از چه ؟ گفت : اسب او را زدهاى ! و او را شتم كردهاى !
حضرت فرمود : أمّا اسب او پس اسب من حاضر است از آن قصاص كند ؛ و أمّا شتم نمودن مرا پس سوگند به خدا كه اگر او مرا يك شتمكند من شتم مىكنم خود ترا به مثل همان شتم بدون آنكه دروغى بر تو ببندم ! عثمان به غضب آمد و گفت : چرا مروان ترا شتم نكند ؟ گويا تو از او بهتر هستى ؟ !
حضرت فرمود : آرى سوگند به خدا ؛ و از تو هم بهتر هستم و سپس برخاست و خارج شد .
( 1 ) - آيه 46 ، از سورهء 9 : توبه .
( 2 ) - « تفسير قمى » ص 269 و ص 270 و « تفسير الميزان » ج 9 ، ص 315 از « تفسير قمى » .