از چوب و برگ و مانند آن مىسازند و در فارسى به آن آلاجيق گويند ) و هر يك از آن دو زوجه عريش خود را آب پاشى كرده ؛ و آب خنكى هم فراهم آورده ؛ و براى او طعامى هم مهيّا نموده است .
چون أبوخيثمه به نزد آن دو زوجهاش آمد ؛ بدون آنكه بنشيند ؛ كنار دو عريش ايستاد و گفت :
سُبْحَانَ اللهِ ! رَسُولُ اللهِ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأخَّرَ فِى الضَّحِّ « 1 » وَ الرِّيحِ وَ الْحَرِّ يحْمِلُ سِلَاحَهُ عَلَى عُنُقِهِ وَ أبُوخَيثَمَةَ فِى ظِلَالٍ بَارِدٍ وَ طَعَام مُهَيّأٍ وَ امْرَأتَينِ حَسُنَاوَينِ مُقِيمٌ فِى مَالِهِ ؛ مَا هَذَا بِالنَّصَفِ .
« سبحان الله ! رسول خدا كه گناه سابق و لاحق او بخشوده شده است ؛ در تابش آفتاب ثابت و بادهاى سموم و گرما ، أسلحهء خود را بر گردن گرفته ؛ و در بيابانها مىرود ؛ و أبوخيثمه در زير سايهاى خنك و روح انگيز ؛ و غذاى آماده ؛ و دو زن زيبا و نكو روى ، در خانه سَرِ مال خود و زندگى خود بماند ؟ اين إنصاف نيست . »
و پس از آن گفت : سوگند به خدا كه من وارد در هيچيك از اين دو عريش نخواهم شد ؛ تا خارج شوم و به رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » ملحق گردم .
شتر آبكش خود را خوابانيد ؛ و جهازش را بر روى آن بَست ؛ و توشه برداشت ؛ و بيرون شد . و آنچه آن دو زوجهاش خواستند با او سخنى گويند ؛ او با هيچكدام سخن نگفت ؛ و حركت كرد تا در وَادِى الْقُرى به عُمَيرُ بْنُ وَهَبِ جُمَحى رسيد كه اوهم عازم رسول خدا بود ، و باهم مرافقت كردند ، تا همين كه قريب تبوك شدند ؛ أبوخيثمه گفت : اى عُمَير من گناه دارم ؛ ولى تو در اين سفر گناهى ندارى ! باكى بر تو نيست كه قدرى از من عقب بمانى ؛ و من زودتر از تو به حضور رسول خدا مشرّف گردم ؛ و عذر و توبهء خود را معروض دارم .
عُمَير قدرى كندتر حركت كرد و أبوخَيثَمَه تندتر آمده ؛ و چون به رسول خدا
هامش
( 1 ) - در « نهايه » ابن أثير ، ج 3 ، ص 12 گويد : ضَحّ عبارت است از نور خورشيد وقتى كه در زمين متمكّن شود .