حاكم حسكانى با سند متّصل خود از انس بن مالك روايت كرده است كه : رسول اكرم « صلى الله عليه و آله و سلّم » براى جمعآورى صدقات شخصى را به سوى قومى روانه نمودند . آن قوم ريختند و آن شخص را كشتند . اين مطلب به پيامبر رسيد . آنحضرت على را فرستادند . على با جنگجويان آنها جنگ كرد و ذرّيّه آنان را اسير كرد . چون اين خبر به پيغمبر رسيد خوشحال شد . و چون على به مدينه نزديك شد پيغمبر وى را ديدار كرد و در آغوش گرفت و پيشانى او را بوسيد ؛ و گفت بِأبى أنْتَ وَ امِّى مَنْ شَدّ اللهُ عَضُدى بِهِ كَما شَدّ عَضُدُ مُوسَى بِهَارونَ .
« پدرم و مادرم فداى آنكس باد كه خداوند بازوى مرا به او محكم ساخت همانطور كه بازوىموسى را به برادرش هارون محكم ساخت « 1 » . »
و اين فرموده از آيه قرآن است كه خداوند به موسى خطاب كرد :
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ
« 2 »
« ما البتّه بهزودى بازوى تو را به برادرت محكم خواهيم ساخت . »
و علّامهء امينى از « مناقب احمد » حنبل ؛ و از « الرّياض النضّرة » ج 2 ص 163 ؛ از أسماء بنت عميس آورده است كه او گفت :
سَمِعْتُ « رَسولَ اللِه صلّى الله عليه و آله و سلّم » يَقولُ : اللَّهُمّ إنّى أقولُ كَما قَالَ أخى موسَى :
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي
: أخى عَليّا
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ؛ وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
؛
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً
؛
إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً
« 3 »
و نظير اين مفاد كه از نبوّت گذشته ؛ هيچكس از أمير المؤمنين « عليه السّلام » برتر نيست ؛ و آنحضرت تمام صفات كماليّه و مناصب الهيّه را دارد ؛ حديثى است كه أبونعيم اصفهانى ؛ با سند متّصل خود از مَعَاذ بن جَبَلْ روايت مىكند كه :
قَالَ النَّبِى صلّى الله « عليه و آله و سلّم : يا عَلِىُّ أخْصِمُكَ بِالنبُّوّة ! و لَا نُبُوَة بَعْدِى ! و تَخَصْمِ النَّاسَ بِسَبْعِ ! وَ لا يُحاجَّكَ فِيهَا أحَدُ مِنْ قُرَيْشٍ !
أنْتَ أوَّلَهُمْ إيمَانًا بِاللِه ! وَ أوْفَاهَمْ بِعَهْدِ اللِه ! وَ أقْوُمُهُمْ بِأمر اللِه ! وَ أقْسَمُهُم بِالسَّويَّة
هامش
( 1 ) - شواهد التنزل » ج 1 ؛ ص 435 ؛ حديث 598 .
( 2 ) - آيه 35 ؛ از سورهء 28 : قَصص .
( 3 ) - « الغدير » ج 3 ؛ ص 116 .