تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
هامش
بود نام او جُنْدُب بن جُنَاده است ، آنچه از أخبار خاصّه و عامّه مستفادمى شود ؛ اين است كه : بعد از رتبهء معصومين « صلوات الله عليهم » در ميان صحابه ، كسى به جلالت قدر و نعمت شأن سلمان فارسى و أبو ذر غفارى ، و مِقْداد بن أسود كندى نبود » ، [ 1 ] و در ص 5 و 6 گويد : « ارباب سِيّر معتمده نقل كرده‌اند كه أبوذر در زمان عمر به ولايت شام رفت و در آنجا بود تا زمان خلافت عثمان ؛ چون قبايح عثمان عليه اللعنة به سمع او رسيد ؛ خصوصاً قصهء إهانت و ضرب عمّار ، زبان به طعن و مذمّت عثمان گشود ؛ و عثمان را آشكارا طعن مىفرمود ؛ و قبايح أعمال او را بيان مىنمود ؛ چون از معاوية لعنه الله أعمال شنيعه مشاهده مىنمود ؛ او را توبيخ و سرزنش مىنمود ؛ و مردم را به ولايت خليفهء به حقّ أميرالمؤمنين « عليه السّلام » ترغيب مىنمود و مناقب آن حضرت را بر أهل شام مىشمرد ؛ بسيارى از ايشان را به تشيّع مايل گردانيد ؛ چنين مشهور است كه شيعيان كه در شام و جبل عامل اكنون هستند به بركت أبوذّر است . معاويه حقيقت اين حال را به عثمان نوشت ؛ و إعلام نمود كه اگر چند روز ديگر در اين ولايت بماند ، مردم اين ولايت را از تو منحرف مىگرداند ؛ عثمان در جواب نوشت كه : چون نامهء من به تو رسد ، البتّه بايد كه أبوذر را بر مركبى درشت رونشانى ؛ و دليلى عنيف با او فرستى ، كه آن مركب را شب و روز براند ، تا خواب بر او غالب شود ؛ و ذكر من و ذكر تو از خاطر او فراموش گردد . چون نامه به معاويه رسيد ؛ أبوذر را بخواند ؛ و او را بر كوهان شترى درشت رو و برهنه بنشاند ؛ و مردى درشت و عَنيف را با و همراه كرد . أبو ذّر مردى دراز بالا و لاغر بود ؛ و آن وقت ، شيب و پيرى أثرى تمام در او كرده بود ؛ و موى سر و روى او سفيد گشته ؛ ضعيف و نحيف شده بود . دليل راه شتر را به عنف مىراند ؛ و شتر جهاز نداشت . از غايت سختى و ناخوشى كه آن شتر مىرفت ؛ ران‌هاى أبو ذّرمجروح گشت و گوشت آن بيفتاد و كوفته و رنجور به مدينه وارد شد . چون او را به نزد عثمان آوردند ؛ و آن ملعون در او نگريست گفت : هيچ چشم به ديدار تو روشن مباد إى جُنْدُب ! أبوذّر گفت : پدر من مرا جُندُب نام كرد ؛ و مصطفى « صلّى الله عليه و آله و سلّم » مرا عبد الله نام نهاد ! عثمان گفت : تو دعوى مسلمانى مىكنى و از زبان ما مىگوئى كه : خداى تعالى درويش است و ما - [ 1 ] داستان اسلام آوردن أبوذر را در « روضه كافى » ص 297 وص 298 آورده است و درآنجا وارد است كه « چون أبوذر در نزد رسول خدا اسلام آورد ؛ حضرت رسول به او گفتند اينك به شهر و ديار خود برگرد ! ومىيابى كه پسر عمويت مرده است و وراثى غير از تو ندارد أموال برگير و در نزد أهل خودت بمان تا . أمر ما ظاهر شود . أبوذر مراجعت كرد و أموال عموزاده أخذ نمود و همانجا ماند تا امر رسول خدا ظاهر شد » . و دركتب تراجم عامه وارد است كه أبوذر در انجا ماند تا بعد از غزوه خندق و پس از آن به مدينه آمد و در نزد رسول اللّه بماند تا آن حضرت رحلت كردند ؛ و به همين جهت در غزوه بدر و احد و احزاب شركت نداشت . -