تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كردند و به ذِى خَشَب رسيدند و چون هوا گرم بود ، روز را مىماندند و شب روانه مىشدند و از روزى كه در ذى خشب نزول كردند ؛ مرتّباً هر روز نماز ظهر و عصر را با جمع مىكردند بدين طرز كه نماز ظهر را از وقت زوال تأخير مىانداختند و نماز عصر را نيز از وقت خودش مقدّم مىداشتند ؛ و در وقتى كه نسبتاً هوا خنك‌تر بود به جاى مىآوردند ؛ و اين رويّهء آن‌حضرت بود ، تا از تبوك به مدينه مراجعت كردند . « 1 »

أبوذرّ غفارى از راه ماند ؛ و پياده خود را به رسول الله رسانيد

أبُوذَرِّ غِفَارِىّ ( جَنْدُبُ بْنُ جُنَادَه ) سه روز پس از حركت رسول خدا روانه شد . و اين به جهت اين بود كه شترش ضعيف و لاغر شده بود ؛ و در اين سه روزه او را با غذا و عَلَف تقويت مىكرد . أبوذرّ مقدارى از راه با شتر آمد ؛ و بالأخره در ميان راه ديگر نتوانست شتر حركت كند . أبوذرّ شتر را در راه رها كرده و لباس‌هاى خود را بر دوش گرفت و أثقال خود را به پشت بست ؛ و تنها به دنبال رسول خدا روانه شد . چون مقدارى از روز بالا آمده بود ؛ مسلمين ديدند : شخصى از دور روى مىآورد . رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » فرمود : بايد أبو ذرّ باشد . گفتند : أبوذرّ است رحمه الله . رسول خدا فرمود : او را زود به آبْ دريابيد كه تشنه است ! أصحاب فوراً به أبوذرّ آب رساندند ؛ و أبوذرّ به نزد رسول خدا آمد و با او إدَاوَه‌اى « 2 » بود كه در آن آب بود . رسول خدا فرمود : اى أبوذرّ ! تو همراه خود آب داشتى و اين طور تشنه ماندى ؟ ! أبوذرّ گفت : آرى اى رسول خدا ! در راه كه مىآمدم به سنگى رسيدم كه در آن آب باران جمع شده بود ؛ از آن آب چشيدم ؛ و ديدم شيرين و خنك است ؛ با خود گفتم از اين آب نمىآشامم تا حبيب من رسول خدا بياشامد . فَقَالَ رَسُولُ اللهِ : رَحِمَكَ اللهُ ! تَعِيشُ وَحْدَكَ ، وَ تَمُوتُ وَحْدَكَ وَ تُبْعَثُ وَحْدَكَ ، وَ تَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَحْدَك ! يسْعَدُ بِكَ قَوْمٌ مِن‌ْأهْلِ الْعِرَاقِ يتَوَلَّوْنَ غُسْلَكَ وَ تَجْهِيزَكَ وَ دَفْنَكَ ! « 3 »
هامش
( 1 ) - « مغازى » ج 3 ، ص 999 . ( 2 ) - إدَواه ظرف كوچكى است از پوست كه در آن آب مىريزند ؛ و جمع آن ادَاوى است . ( 3 ) - « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 625 ، از « تفسير قمى » ، و « الكامل فى التاريخ » ، ج 2 ، ص 280 ، و