گناه و يا خطائى نيست ؛ نه عُرفاً و نه لُغَةً به دلالت صريحهء مستفادهء از آيات كه عدم خروج منافقين براى حال مسلمين به مصلحت واقعى نزديكتر بود ؛ و براى اجتماع لشگر و جيش آنها بهتر بود ؛ چون با عدم خروج آنها ، از غائلهء وقوع فتنه و اختلافِ كلمه بيشترمصون بودند .
و اين علّت بعينها در صورت عدم إذن پيامبر أكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » موجود بود ؛ زيرا در صورت عدم إذن و أمر به خروج ، آنچه را كه از كفر و نفاق خود پنهان مىداشتند ؛ إظهار و إبراز مىنمودند ؛ چون بالأخره در هر صورت آنها حاضر براى خروج نبودند ؛ و در صورت عدم إذن ، مخالفت و روياروئى آنها با رسول خدا شديدتر مىشد . و پيامبر مىدانست كه آنها حاضر براى خروج نيستند و مقام و محلّ و موقعيّت رسول الله بزرگتر از آناست كه اين معنى را نفهمد و نداند ؛ در صورتى كه منافقين در برابرچشم و گوش آنحضرت بودند ؛ و خداوند دربارهء آنها فرمود :
وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
« اگر منافقين إرادهء خروج داشتند ، در تهيّهء اسباب سفر بر مىآمدند . »
و علاوه بر اين خداوند مىفرمايد كه تو اى رسول ما منافقين را از لَحْنِ گفتارشان مىشناسى ! (
وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ
) « 1 »
و در اين صورت چگونه ممكن است پنهان شود از آن حضرت مثل گفتار يكى از آنها كه گفت :
ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي
« به من إجازهء عدمخروج بده ؛ و مرا به ديدار زنان رومى به فتنه و فساد مكش ! » و يا به مثل گفتار ديگرى از آنها كه دربارهء رسول خدا گفت :
هُوَ أُذُنٌ
« اين مرد گوش است ؛ هر چه به او بگويند قبول مىكند » و يا در صدقات آن حضرت كه عيب جوئى مىكند (
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ
) « 2 » تمام اين سخنان ، از طلايع نفاق است ، كه از ايشان ترواش كرده است ؛ و در باطن و واقعيتش كفر و خلاف است .
هامش
( 1 ) آيه 30 ، از سورهء 47 : محمّد صلى الله عليه و آله .
( 2 ) - آيه 58 ، از سورهء 9 : توبه .