گفته است : اين قبيل اجازهها از رسول خدا ، از روى اجتهاد خود آنحضرت بوده است ؛ در مواردى كه وَحْى از جانب خداوند در اين موارد بخصوصها نبوده است . و اين قبيل اجتهاد جائز است ؛ و از پيامبران واقع مىشده است . و در اين موارد ، پيامبران معصوم از خطا نيستند ؛ و آن عصمتى كه همه اتّفاق دارند كه بايد پيغمبران بوده باشد ، خصوص عصمتى است كه در مقام بيانِ وحى خداوندى و عمل به آن مىباشد ؛ زيرا محال است كه رسول خدا دروغ بگويد و يا در آنچه از طرف پروردگارش به او تبيلغ شده است ؛ خطا كند ؛ و يا در عمل مخالفت آنرا بنمايد .
و از همين قبيل خطاءِ در اجتهاد بوده است آنچه را كه در سورهء انفال آمده است كه : خداوند در گرفتن فدا از أسيران غزوهء بَدْر ، رسول خود را مؤاخذه كرد ؛ آنجا كه گويد :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
-
لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ .
« 1 »
« براى هيچ پيغمبرى چنين حقّى نيست كه از براى او اسيرانى بوده باشد ؛ او بايد به جنگ و كارزار إدامه دهد ؛ تا زمين را از خون مشركان و پليدان آغشته كند و او بايد خون بسيار بر زمين بريزد . پس شما إى مؤمنين از أصحاب رسول ما ، به طمع متاع موقّت و زودگذر دنيا ، دنيا را مىخواهيد و خداوند براى شما نعمت هميشگى و جاودانى آخرت را مىخواهد ، و خداوند عزيز و حكيم است ( كارش از روى استقلال و عزّت و از روى حكمت است ) و اگر حكم أزلى خدا در كتاب تقدير قبلًا جارى نشده بود ؛ هر آينه در آن فديهاى كه از اسيران گرفته ، و آنانرا آزاد نمودهايد ؛ به شما عذاب عظيمى مىرسيد . » !
گفتار علّامهء طباطبائى ( ره ) در عدم خطاى پيامبر أكرم در مورد إذن به قعود منافقان
و اين گفتار سخنگو همانند گفتار ديگرش مخدوش و قابل قبول نيست ؛ زيرا در اين آيه آنچه مورد مؤاخذه است أسير گرفتن است ؛ نه فدا از اسير گرفتن و او را
هامش
( 1 ) - آيه 67 و 68 از سورهء 8 : انفال .