از اسارت رها و آزاد كردن ؛ زيرا مىگويد :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى
. و در هيچ آيه و روايتى وارد نشده است كه پيغمبر امَّت خود را أمر به أسير گرفتن نموده باشد ؛ بلكه روايات وارده دلالت دارند بر آنكه چون پيغمبر أمر به كشتن بعضى از أسيران غزوهء بدر نمودند ؛ أصحاب از اين معنى ترسيدند كه پيغمبر همهء آنها را بكشد . فلهذا در باب أخذِ فديه با پيامبر سخن گفته ؛ و در اين أمر إصرار ورزيدند و گفتند كه : با فدائى كه مىگيريم ، لشگر خود را مجهّز كرده و بر دشمنان دين غلبه و تقويت و سيطره پيدا مىكنيم ؛ و اين أمر فديه را خداوند ردّ كرد ؛ و آنرا عَرَض حياتِ دنيا شمرد ؛ و گرفتن اسير را كه با فديه او را آزادكنند جايز نشمرد ؛ و فرمود : بايد پيغمبر فقطّ با ريختن خون مشركان زمين را رنگين سازد . و اين بهترين شواهدى است كه عِتاب ما كان للنبى أن يكون له أسرى ، متوجّه خصوص مؤمنين است بدون اينكه دربارهء خصوص رسول خدا باشد ؛ و بدون اينكه رسول خدا نيز شريك با مؤمنين در اين مؤاخذه و عِتاب باشد ؛ و أكثر رواياتى كه در اين باره وارد شده است ساختگى است و يا دستخورده .
و علاوه بر اين ، اگر مؤاخذه اختصاص به رسول خدا داشته باشد و يا آنكه شامل آنحضرت و غير او باشد ؛ ديگرچه معنائى براى گناه و ذَنْب به معناى لغوى آن كه تقويت مصلحت است مى توان نمود ؛ و چگونه مىتوان حمل بر معصيت صغيره و خطاى قابل غفران كرد ؟ زيرا در ذيل اين مؤاخذه مىگويد :
لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
« اگر حكم أزلى خداوندى پيشى نداشت ؛ در آن فديهاى كه گرفتيد عذاب عظيمى به شما مىرسيد » و هيچ عاقلى ترديد نمىكند كه اينگونه تهديد به عذاب عظيمى به شما مىرسيد » و هيچ عاقلى ترديد نمىكند كه اينگونه تهديد به عذاب عظيم واقع نمىشود مگر در صورتىكه دربارهء امرى بوده باشد كه گناه و معصيت كبيرهاى باشد ؛ نه تركِ أولى و يا گناه و خطاى كوچك قابل عفو و إغماض .
و اين معنى أيضاً از شواهدى است كه مىرساند عِتابِ در آيه متوجّه به غير رسول الله است .
و بالجمله از مطالب مشروحهء ما ظاهر است كه دربارهء رسول خدا هيچ ذَنْب و