تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
« اى پيامبر از تو إجازهء عدم خروج و نشست را نمىگيرند كسانىكه به خدا و روز قيامت ايمان دارند ( و چون آنها را أمر به خروج كنى ! ) با أموال و جان‌هاى خود جهاد مىكنند ؛ و خداوند به أحوال مردم پرهيزگار آگاه است . فقط آن كسانىكه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده‌اند ؛ و دل‌هاى ايشان در شكّ و رَيب در نَوَسان است ؛ از تو إجازهء عدم خروج براى غزوه ، و قعود در منازلشان را مىگيرند ؛ و آنها پيوسته در ظلمات رَيب و شكّ خود غوطه ورند . »
إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ - قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ - قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدِينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ
. « 1 » « اى پيامبر ما ! اگر به تو نعمتى برسد ( همچون ظفر بر دشمن و غنيمت ) آنها را ناراحت و غمگين مىكند ؛ و اگر به تو مصيبتى وارد شود ( همچون شدّت و عسرت و گرفتارى و آفت در جان و مال ) مىگويند : ما از ابتداء أمر خود را در مصونيّت قرار داديم ( و با قعود از جنگ به دستاويز أمان و سلامت چنگ زديم ) و در حالىكه شادمان و خوشحالند ، پشت مىكنند ( و به منزل‌هاى خود مىروند ) بگو : أبَداً و هيچ‌گاه چيزى به ما نمىرسد و مصيبتى بر ما وارد نمىشود مگر آنچه را كه مولاى ما و سَيّد ما الله براى ما به دست تقدير خود نوشته است ! اوست آقاى ما و سرپرست و پاسدار و صاحب اختيار و وَلىِّ امر ما ! و بر چنين خدائى الله بايد مؤمنين توكّل كنند ( در أمور خود او را وكيل بدانند ) . بگو : آيا شما مگر غير از يكى از دو حَسَنه و خير از ما انتظار ديگرى داريد ؟ ( و خصلت پسنديده و نعمت بزرگ ) : يكى غلبه و غنيمت و پيروزى بر خصم در دنيا و ديگرى شهادت در راه خدا و ثواب دائمى در قيامت و روز جزا ؟ ! و ليكن ما دربارهء شما چنين انتظارى را داريم كه يا از جانب خدا و يا به دست ما عذابى به شما برسد ( يا عذابى از جانب او بيايد و يا با ظفر و غلبهء ما بر شما به دست ما كشته
هامش
( 1 ) - آيات 50 تا 52 ، از سورهء 9 : توبه .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 232 | السيد محمد حسين الطهراني