اگر منافقين به غزوه بيرون مىرفتند ، جز فساد كارى نداشتند
« اگر اين منافقين با شما مؤمنين براى غزوهء تبوك بيرون مىرفتند ؛ جز خيانت و فساد و خرابى براى شما چيزى را نمىأفزودند ؛ و با سرعت در كار شما إخلال و تباهى مىنمودند ؛ و در صدد فتنه و جستجوى آشوب و بهم ريختگى شما بر مىآمدند ؛ و از طرفى هم در ميان لشگر شما أفرادى هستند كه بسيار به سخن ايشان گوش فرا مىدارند و يا جاسوسهائى از آنها در لشگر شما موجود است ؛ و خداوند به ستمگران داناست - آنها پيش از اين هم ( در جنگ احد و خندق ) در صدد فتنه و انهدام اسلام بودند ؛ ( واى رسول ما ) ، كارها را بر « عليه تو واژگون مىنمودند تا آنكه حقّ پيروز شد ؛ و أمر خدا در حالىكه براى ايشان سخت و ناگوار بود ؛ ظاهر شد . » « 1 »
و چون منافقين بر فرض خروجشان جز ضرر چيزى از آنها تراوش نمىكرد ؛ بنابراين مصلحت دين در آن بود كه به ايشان إجازهء در تخلّف و قعود داده شود ؛ تا مجتمع مسلمين از خَبال و تباهى و فساد و فتنه و آشوب و تفرّق كلمهء آنها در أمان باشند ؛ و متعيّن و أصلح آن بود كه بنشينند ، و به جنگ نروند ؛ تا در بين مؤمنان القاءِ خلاف ننمايند و فتنه نيانگيزند ؛ در حالىكه مىدانيم كه ميان مؤمنين أفراد ضعيف الايمان نيز بودند كه به سخن آنها گوش فرا مىدادند ؛ و به مطاوعت و متابعت آنها مىشتافتند ؛ و در اينصورت اگر به آنها إجازهء در تخلّف و نشست داده نمىشد ؛ و منافقين هم إظهار مخالف مىكردند ؛ و صريحاً تمرّد مىجستند ؛ و براى غزوه بيرون نمىرفتند ؛ فتنه شديدتر ، و تفرّق كلمهء مسلمين بيشتر ، و پاشيدگى و
هامش
( 1 ) - استاد علّامهء - طباطبائى رضوان الله - عليه در تفسير آيه اخير گفتهاند : يعنى من سوگند مىخورم كه اين منافقين براى مسلمين پيدايش مشكلات و اختلاف كلمه و تفرّق جماعت را قبل از اين غزوه - كه غزوهء تبوك است - مىخواستهاند ، همچنانكه در غزوهء احُد در وقتى كه عبد الله بن أبى با ثلث لشگر برگشت و پيغمبر را تنها و مخذول نمود ؛ معلوم شد . و قلّبوا لك الأمور يعنى امور را بر تو واژگون مىكنند به اينكه مردم را به مخالفت با تو مىخوانند ؛ و به معصيت و سرپيچى از جهاد دعوت مىنمايند و يهود و مشركين را بر جنگ با مسلمين بر مىانگيزند و بر تجسّس بر امور مسلمين ترغيب مىكنند و غير از اين امور از انواع فتنه و فساد تا آنكه جاء الحق همان حقّى كه واجب است همه از آن پيروى كنند و ظهر أمر اللهو هم كارهون . « تفسير الميزان » ، ج 9 ، ص 304 .