از جنگ و نشست ، دادى ؟ ! و اگر مىخواستى مىتوانستى إذن ندهى - و آنان سزاوار بودندكه إذن ندهى - براى آنكه راستگويان براى تو مشخّص شوند ؛ و دروغگويان را بشناسى ! و بنابراين براى تو كذب و نفاق منافقان مشخّص و متميّز مىگشت .
و عليهذا آيه در مقام بيان ظهور كذب و نفاقِ آنهاست كه به مختصر آزمايشى كه بدان آزمون شوند ؛ مفتضح و رسوا مىگردند . و مناسب اين مقام آنست كه عتاب و مؤاخذه متوجّه مخاطَب گردد ؛ و او را بر سبيل إنكار و توبيخ مورد سؤال قرار دهند ؛ زيرا گويا كه او بر روى فضايح أعمال و بدى و زشتى باطنشان پرده انداخته است .
و اين يك طرز خاصّى از عنايات و خصوصيّات سخن گفتن است كه با آن براى ظهور أمر و وضوح آن بيشتر از مقدار معمولى و متعارف در گفتار ، مطلب روشن مىشود ؛ و بر نَهج إيّاكِ أعْنِى وَ اسْمَعِى يا جَارَه است .
و مراد از اين كلام ، روشن شدن اين مطلب است كه : وضوح زشتى كردار و سريرهء ايشان باشد ؛ نه پرده بردارى از تقصير رسول اكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » و سوءِ تدبير او در إحياء أمر خدا ؛ و اينكه او در اين اذن مرتكب گناهى شده است - حاشا كه پيامبر تقصيرى نموده باشد - و بنابراين معناى أولويّت عدم إذن به منافقين ، اين مىشود كه : عدم إذن در تخلّف و نشست ، بهتر آنان را مفتضح مىنمود ؛ و براى رسوائى آنها أنسب بود ؛ و منافقين بهواسطهء سوءِ سريرهء خود مستحقّ چنين رسوائى بودند ؛ نه بهجهت آنكه عدم اذن بهتر و سزاواتر بود در واقعيّت و خارج ؛ و براى مصلحت امر دين بهتر و شايستهتر بود .
و دليل بر گفتار ما آنكه : بعد از سه آيه مىفرمايد :
لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ - لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ
. « 1 »
هامش
( 1 ) - آيه 47 و 48 از سورهء 9 : توبه .