كه خداوند تعالى پيغمبرش را مخاطب قرار داده ؛ ولى مقصود از آن امَّتش بوده است ؛ و همينطور است گفتار خداوند عزّوجلّ :
لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
« 1 » همينطور گفتار خداوند :
وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا
. « 2 »
هامش
- تمام زنان زيباتر و كاملتر و عاقلترين زنان طائفهء طىّ و سيّدهء آنهاست . مهر او در دلش جاى گرفت و نمىدانست چگونه به او پيغام بفرستد و چگونه موافقت او را به دست آورد ؛ متحيّر ماند . روزى آمد در ساحت گستردهء كنار خيمه نشست ؛ بهطورى كه آن زن كلام او را مىشنيد و با خود اين شعر را خواند :يا أخت خَير البَدْو و الحضاره * كيف ترين فى فتى فزاره
أصبح يهْوى حُرَّةً معطاره * إيَّاك أعنى و أسْمعى يا جَاره« اى خواهر بهترين بيابان نشين و شهرنشين ! چگونه مىبينى جوانى را از قبيلهء فزارهء كه روزگارش اينطور شده كه عاشق زن آزاده و خوشبو گرديده است ؟ ( و بعد گفت : ) اى خانم بزرگوار و همجوار من ! سخن مرا بشنو ! زيرا كه من منظورم از آن آزاده زن و خوشبو تو هستى ! » چون خواهر حارثه اين دو بيت را شنيد دانست كه : منظور او خود اوست و در پاسخ او گفت : « اين سخن ، گفتار شخص عاقل فرزانه نيست ؛ و اين فكر ، انديشه درست نيست ؛ و اين نَهْج را مردم غيرتمند نجيب نمىپسندند ؛ تا وقتى كه در اينجا نزد ما درنگ مىكنى ؛ با احترام و اكرام هستى و سپس هر وقت خواستى برو به سلامت » . و بعضى گفتهاند : آن زن پاسخ او را هم بدين دو بيت گفت :إنّى أقول يا فَتَى فزاره * لا أبتغى الزّوج و لا الدّعارة
و لا فِراق أهل هذى الجاره * فارحَلْ إلى رَحْلك باستخارة« من مىگويم ، اى جوان فزارى كه : من نه شوهر مىخواهم و نه أهل فساد و فسق و فجور هستم ! و نه مىتوانم دورى با اين همنشينان خود را تحمّل كنم . پس تو با طلب خير از خدا به سوى قوم و خويشاوندان خود حركت كن ! » جوان فزارى خجالت كشيد و گفت : اى واى بر من ؛ واى بر زشتى عمل ! من از عشق به تو نيّت بدى نداشتم ! خواهر گفت : راستى گفتى ؛ و از اين پاسخى را كه شتاب و بدون تأمّل به او داده بود شرمنده شد . جوان از آنجا رفت و به نزد نعمان رفت . نعمان او را گرامى داشت و انعام كرد ؛ و چون مراجعت كرد به نزد حارثه برادر آن زن آمد و در آن ايّامى كه در نزد او مقيم بود ؛ زن نظر به آن جوان كرد و ديد او هم زيباست و براى او پيام فرستاد كه : اگر به من نيازى دارى به خواستگارى من بفرست . جوان از او خواستگارى كرد و با او ازدواج نمود و او را با خود به سوى أقوام خود برد . و اين مثال را براى سخنگوئى مىزنند كه سخنى مىگويد و چيز ديگرى را إراده كرده است .
( 1 ) آيه 65 از سورهء 39 : زمر : اگر اى پيغمبر شرك بياورى عملت باطل و نابود مىشود و هر آينه از زيان كاران خواهى بود !
( 2 ) - آيه 74 از سورهء 17 : إسراء : « و اگر اى پيغمبر تو را ثابت و برقرار نمىداشتيم ؛ نزديك بود كه مقدار كمى به مشركان نزديك شوى » .