مأمون گفت : صَدَقْتَ يا ابّنَ رَسُولِ اللهِ « 1 » « اى پسر رسول خدا ، درست گفتى ! » و ما براى توضيح و شرح پاسخ حضرت رضا « عليه السّلام » هيچ بهتر از آن نيست كه كلام استاد علّامهء فقيدمان را در اينجا بياوريم : در تفسير « الميزان » آوردهاند كه : جملهء اوّل (
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ
) دعاى عفو است براى پيغمبر نظير دعا عليه انسان در قول خدا :
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
« 2 » « خدا بكشد انسان را ؛ چقدر او كفران مىكند ؟ ! » و نظير قول خدا :
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
« 3 » « پس وليد بن مغيره كشته شود ؛ چگونه اندازه گيرى كرده است ؟ ! » و نظير قول خدا :
قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
« 4 » « خداوند بكشد يهود را كه عُزَير را پسر خدا مىدانند ؛ و نصارى را كه مسيح را پسر خدا مىدانند . چرا ايشان باز به خدا نسبت دروغ مىبندند ؟ ! »
و اين جملهء عَفْو متعلّق است به
لِمَ أَذِنْتَ
چرا إذن دادى ؛ يعنى چرا إذن دادى در تخلّف منافقين و قعود آنها از حركت و جنگ ؟ ! و چون استفهام يا براى توبيخ و يا براى انكار است ؛ معناى آن اين مىشود كه :
براى تو سزاوار نبود كه در تخلّف و نشست ، به آنان إجازه مىدادى . و در اينصورت نتيجه و غايتى را كه مىفرمايد :
حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ
« تا آنكه براى تو كسانى كه راست مىگويند روشن گردد ؛ و دروغگويان را نيز بشناسى ! » تعلّق و نسبتش به
لِمَ أَذِنْتَ
درست در مىآيد . و عليهذا تعلّق عفو به مُستَفْهَم عَنْه است ؛ نه به نفس استفهام و مُسْتَفْهَم . و اين جمله سياقش براى ظهور كذب منافقان است كه به مختصر امتحانى كه عبارت از خوددارى از إذن در نشست بوده است ؛ فَضاحت و رسوائى آنان مكشوف مىشد .
و معناى آيه اينطور مىشود كه : خدا از تو بگذرد ! چرا بهايشان إذن در تخلف
هامش
( 1 ) - « تفسير نور الثقلين » ج 2 ، ص 233 و 224 ؛ و در « الميزان » ج 9 ، ص 314 از « عيون » آورده است .
( 2 ) - آيه 17 ، از سورهء 80 : عبس .
( 3 ) - آيه 19 ، از سورهء 74 : مدّثّر .
( 4 ) - آيه 30 ، از سورهء 9 : توبه .