تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
بيان مىكند
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزِيراً
« 1 »

دعاى پيامبر براى شفاى على « عليه « السّلام »

و ما عين اين جريان حضرت موسى ؛ و إنابهء او را به سوى خدا ؛ و دعاى او را براى استخلاف حضرت هارون ؛ و برآورده شدن حاجت او را به نصب هارون : برادرش به مقام نبوّت و خلافت و وزارت ؛ دربارهء حضرت رسول أكرم « صلى الله عليه و آله و سلّم » و انابه او را به سوى خدا ؛ و دعاى او را براى استخلاف حضرت علىّ بن أبىطالب « عليه « السّلام » ؛ و برآورده شدن حاجت او را به نصب آن‌حضرت به مقام خلافت و وزارت و ولايت و وصايت و اخوَّت مىيابيم « 2 »
هامش
( 1 ) - آيه 35 ؛ از سورهء 25 : فرقان . ( 2 ) - سيد ابن طاوس دعاى رسول الله را براى استخلاص أمير المؤمنين و إعطاء جميع مقامات هارون را نسبت به موسى در وقت نزول آيهإِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُاز ثعلبى با چندين طريق روايت مىكند كه از جملهء آنها روايتى است كه ثعلبى مرفوعاً از عباية بن ربعى آورده است كه او گفت : در وقتى كه عبد الله بن عبّاس بر سر چاه زمزم نشسته بود و مىگفت : قال رسول الله ؛ و از أحاديث وارده از رسول خدا براى مردم بيان مىكرد ؛ مردى كه بر سر خود عمامه بسته بود بدانجا آمد ؛ و هر بار كه ابن عبّاس مىگفت : قال رسول الله و حديثى بيان مىنمود ؛ آن مرد نيز مىگفت : قال رسول الله و حديثى از رسول خدا بيان مىكرد . ابن عبّاس گفت : از تو مىخواهم با سوگند به خدا كه خودت را معرّفى كنى ! آن‌مرد عمامه را از رخسار خود كنار زد و چهره نمايان كرد ؛ و گفت : أيها النّاس ! هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كس نمىشناسد ؛ بداند كه من جُندُب بن جُنادهء بدرى أبوذرّ غفارّى هستم . من از رسول خدا با اين دو گوشم شنيدم ؛ و اگر دروغ بگويم كر شوند ؛ و با اين دو چشمم ديدم ؛ و اگر دروغ بگويم كور شوند كه مىگفت : علىُ قائد البررة ؛ و قاتل الكفرة منصورٌ من نصره ؛ مخذولٌ من خذله « على پيشوا و رهبر نيكان است و كشندهء كافران ؛ كسى كه او را يارى كند يارى مىشود ؛ و كسى كه او را رها كند و تنها گذارد مخذول و منكوب مىگردد » . اى مردم روزى من با رسول خدا كه نماز ظهر را بجاى مىآوردم مرد سائلى در مسجد سؤال نمود ؛ و كسى به او چيزى نداد ؛ سائل دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا گواه باش كه من در مسجد رسول خدا سؤال كردم و كسى به من چيزى نداد . و على « عليه السّلام » در حال ركوع بود او دست خود را دراز كرد و با انگشت خنصر راست ( انگشتر كوچك ) به او اشاره نمود ؛ و عادت على چنين بود كه پيوسته انگشترى خود را در انگشت كوچك دست راست مىكرد . سائل جلو آمد و انگشترى را از انگشت على بيرون آورد ؛ و اين أمر در برابر ديدگان رسول خدا واقع شد . چون رسول خدا از نماز فارغ شد ؛ سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و عرض نمود : اللهمّ انّ موسى سألك فقال :« رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي »فأنزلت « عليه قرآناً ناطقاً« سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ ». « اللهُمَّ