تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
سليم بن قَيْس ؛ از مقداد بن أسود ؛ در پاسخ سؤالى كه سُلَيم دربارهء علىّبن أبى الب « عليه السّلام » از او نموده بود ؛ روايت مىكند كه او گفت : ما با رسول خدا « صلى الله عليه و آله و سلّم » به سفر مىرفتيم ؛ قبل از آنكه زنان خود را أمر به حجاب نمايد ؛ و على « عليه السّلام » خدمت رسول خدا را مىكرد ؛ و رسول خدا غير از على خادمى نداشت ؛ تا آنكه مىگويد : شب‌ها رسول خدا بر مىخاست و در دل شب نماز مىگزارد . يك شب تب شديدى براى على پيدا شد ؛ به‌طورىكه نگذاشت تا به صبح على بخوابد ؛ و رسول خدا هم به جهت بيدارى على ؛ در آن شب نخوابيد ؛ و تا به صبح بيدار بود ؛ و رسول خدا در آن شب گاهى نماز مىخواند ؛ و گاهى به نزد على « عليه السّلام » مىآمد ؛ و او را نوازش مىنمود ؛ و دلدارى و آرامش مىداد ؛ و به او نگاه مىكرد . تا آنكه سپيده صبح دميد ؛ و چون با أصحاب خود ؛ نماز صبح را بجاى آورد ؛ عرضه داشت : اللَّهُمّ اشْفِ عَلِيّاً وَ عَافِهِ فَإنَّهُ قَدْ أسْهَرَنىِ مِمَّا بِهِ مِنَ الْوَجَعِ « بار پروردگارا ! على را شفا عنايت كن ! و به او عافيت مرحمت بفرما ! چون از شدّت دردى كه داشت ؛ نگذاشت من بخوابم ؛ و تا صبح بيدار بودم . » على « عليه السّلام » بعد از دعاى رسول الله ؛ حالش چنان خوب شد ؛ كه گوئى گرهى را از ريسمانى باز كردند ؛ و پس از اين ؛ رسول خدا « صلى الله‌عليه و آله و سلم » به او گفت : أبْشِرَ يَا أخِى « بشارت باد بر تو اى برادر من » - و تمام اصحاب گرداگرد پيامبر اين سخن را مىشنيدند - . على « عليه السّلام » گفت : بَشَّرَكَ اللهُ بِخَيْرٍ يَا رَسُولَ اللهِ وَ جَعَلَنِى فِدَاكَ « اى پيغمبر خدا ! » خداوند تو را بشارت به خير دهد ؛ و مرا فداى تو گرداند .
هامش
- و أنا محمّد نبيك و صَفيّك اللّهُم فاشرح لى صدرى و يسرلى أمرى و اجْعَل لِى وَزِيرًا مِن أَهْلِى عَلِيا أُشْدُد بِهِ ظَهْرِى . » أبوذر مىگويد : هنوز سخن رسول خدا به پايان نرسيده بود كه جبرائيل « عليه « السّلام » از نزد خداوند متعال فرود آمد و گفت : اى محمّد بخوان رسول خدا گفت چه بخوانم ؟ گفت بخوان :إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. ( « طرائف » ابن طاوس ؛ طبع قم سنه 1400 ه ؛ ج 1 ؛ ص 47 و ص 48 ؛ حديث 40 ) .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 20 | السيد محمد حسين الطهراني