تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
و از اينجا ظاهر مىشود كه أمر در اين آيه مطلق است ؛ و مانع از تقييد به عذرهائى كه با آنها جهاد ساقط مىشود ، همچون مرض و كورى و لنگى و أمثالها نمىگردد ؛ زيرا مراد از سبگى و سنگينى چيزى غير از اينهاست . « 1 » بارى رؤساء و متشخّصين از منافقان به نزد رسول آمده و هر يك به عذرى خود را متعذّر مىنمودند ؛ و إذن براى عدم خروج مىگرفتند ؛ پيامبر أكرم نيز به آنان إجازه مىداد .

منافق معروف : جَدُّ بنُ قَيس ، طآئفهء خود را از جهاد منع مىكرد

واقدى گويد : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به جَدُّ بْنُ قَيس كه از رؤساء منافقين بود گفتند : اى أبُو وَهَب آيا در اين سال با ما كوچ مىكنى ؟ اميد است كه از دختران رومى نصيبت گردد ؛ و آنها را در رديف خود سوار كنى . « 2 » جَدُّ بْنُ قَيس گفت : به من إجازه بده بمانم ؛ و مرا به فتنه مينداز ! سوگند به خدا كه طائفهء من همه مىدانند كه هيچكس بيشتر از من ، مفتون زنان نيست ؛ و من مىترسم كه اگر زنان رومى را ببينم نتوانم صبر كنم ؛ و دست از ايشان بردارم ! رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از او اعراض نموده و گفتند : به تو اجازه دادم . پسر جَدُّ بْنُ قَيس كه از مؤمنين بود ، و نامش عبد الله ، و در غزوهء بدر نيز حضور يافته بود و برادر مادرى مُعَاذ بْنُ جَبَل بود ؛ به پدر خود گفت : چرا دعوت رسول خدا را ردّ كردى ؛ و گفتار او را نپذيرفتى ؟ ! سوگند به خدا كه در تمام بَنِى سَلِمَه كسى نيست كه تو از أموالش افزون باشد ! نه خودت با رسول خدا كوچ مىكنى ؛ و نه اسب و شتر به ديگرى مىدهى كه با رسول خدا خارج شود ؟ ! جَدّ گفت : اى فرزندم ! مرا به خروج در بادها و گرماى شديد و عسرت به
هامش
( 1 ) - تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 296 و ص 297 . ( 2 ) - در « مغازى » واقدى تحتقب آمده است يعنى آنها را در رديف خود سوار مىكنى . و در « تفسير على ابن ابراهيم » 267 تحتفد آمده است يعنى آنها را خدمت مىكند . و در « الميزان » نيز به همين لفظ از تفسير « على بن ابراهيم » آورده است . ولى مجلسى در « بحارالأنوار » ج 6 ، ص 626 ، تحتفد را اينطور معنى كرده است كه آنها را أعوان و خدمتكاران خود قرار مىدهى و در بعضى از نسخه‌ها تستحفد وارد شده است و آن به صواب نزديكتر است .