تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
او مىگفت : جعفر بن محمّد مدائنى ؛ از موسى بن قاسم عجلى ؛ از صفوان ؛ از عبد الرّحمن بن حجّاج ؛ از حضرت أبا عبد الله جعفر الصّادق « عليه السّلام » ؛ از پدرانش « عليهم السّلام » روايت كرده است كه كَتَب عَلىُّ عليه السّلام إلَى وَالى الْمَدينَة : لَا تُعطينَ سَعْداً وَ لَا ابْنَ عُمَرَ مِنَ الْفَىْءِ شَيْئاً ! فَأمّا اسَامَة بنُ زَيد فَانّى قدْ عَذَرُتُهُ فِى اليمينى الّتِى كَانَتْ عَلَيْهِ . « 1 » « على « عليه السّلام » به والى مدينه نوشتند : از فىْء و غنائم مسلمين به سَعْد وقّاص ؛ و به عبد الله بن عمر چيزى مده ! و أمَّا اسامة بن زيد را در سوگندى كه ياد كرده بود و بر عهدهء او بود ؛ من عذر او را پذيرفتم . » بارى اين وضع حال سَعْد وقّاص است كه با وجود آن سوابق درخشان در إسلام ؛ به مرحله انعزال و سوء فهم كشيده شد ؛ و موقعيّتى كه عامّه مردم بر أساس سخنان رسول خدا كه اللَّهُمَّ سَدِّدْ رَمَيْتَهُ ؛ وَ أجِبْ دَعْوَتَه ! « 2 » « خداوندا تير او را بر دشمنان استوار بدار ؛ و دعاى او را مستجاب كن ! » براى او قائل بودند موجب غرور او شد ؛ و خود را در مقامى ديد كه نمىتوانست براى حضرت أمير مؤمنان تنازل كند ؛ و در زير پرچم او برود ؛ و به اين شبههء واهى كه مؤمنان يكديگر را نبايد بكشند ؛ و من شمشيرى ندارم كه مؤمن را از كافر باز شناسد ؛ از تهوّر و شجاعت نفسانى به مرحله جُبْن و پستى گرائيد ؛ و خود را در دنيا و آخرت بيچاره و دست خالى نمود . اميرالمؤمنين « عليه السّلام » گذشته از نصوص بر خلافت حقّه و منحصرهء از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در ولايت و اماريّت إلهّيهء آن حضرت كه أوامر او را همچون أوامر خدا و رسول خدا قرار مىداد و طبق نصّ
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
« 3 » فرمان و حكم او را در جنگ و صلح واجب الإطاعة قرار
هامش
( 1 ) - « تنقيح المقال » ج 2 ؛ ص 11 و ص 12 . ( 2 ) - استيعاب ج 2 ؛ ص 608 و در ص 607 به عبارت : اللّهُمَّ سَدِّد سَهْمَهُ ؛ و أجِبْ دَعْوتَهُ روايت كرده است . ( 3 ) - آيه 59 ؛ از سورهء 4 : نساء : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ؛ از خدا إطاعت كنيد ؛ و از رسول خدا و صاحبان ولايت خود اطاعت كنيد » .