مىداد ؛ از جهت ظاهر طبق بيعت مسلمانان خليفه و واجب الإطاعة بودهاند و به حكم قرآن كريم بر آن حضرت لازم بود هر مسلمان متعدّى و متجاوز را كه حاضر بر بيعت و پذيرش ولايت او نيست ؛ و در مقام خونريزى و فساد در روى زمين است ؛ مجازات كند ؛ گرچه آنها مسلمان باشند ؛ و گرچه هزاران نفر باشند .
مگر سَعْد بن وقّاص اين آيه را از قرآن مجيد نخوانده بود ؛ تا بداند كه شمشير علىّ همان شمشير حقّ است ؛ و همان فارق حقّ و باطل و مؤمن و كافر است :
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
« 1 »
« و اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر جنگ كنند ؛ پس بايد شما در ميان آنها صلح برقرار كنيد ! و اگر يك گروه از آنها حاضر براى صلح نشد ؛ و بر گروه مقابل خود ستم و تجاوز كرد ؛ بر شما واجب است كه با آن گروه متعدّى و متجاوز جنگ كنيد ؛ تا آنكه او سر فرود آرد ؛ و به أمر خدا گردن نهد ؛ و بازگشت به حقّ كند . و در اين صورت چنانچه به أمر خدا گردن نهاد ؛ و بازگشت به عدل و حقّ نمود ؛ پس شما در ميان آنها به عدالت ؛ صلح برقرار كنيد ؛ و قسط و عدل پيشه سازيد ؛ كه خداوند اقامه كنندگان عدل و قسط را دوست دارد . »
أمير مؤمنان طبق اين آيه ؛ بايد با أفرادى كه شورش بر پا كردهاند ؛ و به هيچ وجه حاضر براى تسليم و تبعيّت از حقّ نيستند ؛ همچون معاويه و أصحاب جَمَل و نهروان ؛ پس از خطبهها و نامهها و إتمام حجّتها ؛ جنگ كند ؛ و جلوى فساد را بگيرد ؛ و حكومت مركزى إسلام را از تفرقه خارج كند ؛ و متعدّيان و پيروان ايشان را سركوب نمايد ؛ و در تمام خطّه إسلام ؛ همچون زمان پيامبر يك حكومت واحده براى امّت إسلام برقرار كند .
سَعْد وقّاص به حكم همين آيه ؛ در احتجاج خود محكوم است . او نمىتواند به أميرالمؤمنين « عليه السّلام » نسبت شمشير زنى بدون درايت و رعايت ايمان و كفر بدهد .
هامش
( 1 ) - آيه 9 ؛ از سورهء 49 : حُجُرات .