مسلمانان و نه با طلحه و زبير و عائشه و أصحاب معاوية بن أبىسفيان ؛ همه مسلمانند ؛ و مسلمان را كشتن صحيح نيست !
بزرگان در تواريخ خود آوردهاند كه اين سخن را سَعْد وقَّاص گفته است ؛ از جمله ابن سَعْد در « طبقات » با سند خود از أيّوب بن محمّد روايت كرده است كه او گفت : به من خبر رسيده است كه سَعْد وقّاص پيوسته مىگفت : آنقدر من براى خلافت سزاوارم ؛ كه گمان نمىكنم استحقاق من به اين پيراهن تنم بيشتر از استحقاق من به خلافت باشد . من جهاد كردهام از زمانى كه معناى جهاد را دانستهام . وَ لَا أبْخَعُ نَفْسِى إنْ كَانَ رَجُلٌ خَيْراً مِنىّ ؛ لَا اقاتِل حُتىَّ تَأتُونى بِسَيْفٍ لَهُ عَيْنَانِ وَ لِسَانُ وَ شَفَتَانِ فَيَقُولُ : هَذَا مُؤْمِنُ وَ هَذَاَ كافِر « 1 »
« و من خودم را به هلاكت نمىافكنم اگر مردى از من بهتر باشد ؛ من جنگ نمىكنم تا شما براى من شمشيرى بياوريد كه دو چشم داشته باشد ؛ و يك زبان ؛ و دو لب و بگويد : اين مؤمن است ؛ و اين كافر است . »
و نيز ابن سَعْد با سند خود از يحيى بن حصين روايت كرده است كه گفت : شنيدم كه جماعتى با هم به گفتگو نشسته بودند كه پدر من به سَعْد گفت : چه چيز تو را از جنگ بازداشته است ؟ !
سَعْد گفت : تا زمانىكه شمشيرى براى من بياوريد كه مؤمن را از كافر بشناسد .
« 2 » !
و ابن عبدالبرّ گويد : پسر سَعْد : عُمَر بن سَعْد بعد از كشته شدن عثمان سَعْد را ترغيب و تحريض مىكرد كه خود را خليفه بخواند ؛ و مردم را به بيعت با خود دعوت كند ؛ و ليكن سَعْد حرف او را نپذيرفت . و همچنين برادر زادهاش : هاشم بن عُتْبِه او را ترغيب كرد و چون سَعْد إبا نمود ؛ هاشم به سوى على بن أبىطالب رفت و از أصحاب و ياران او شد .
و سَعْد در قضيّهء انقلاب مصرييّن و كشته شدن عثمان در خانهء خود نشست ؛ و أهل و عيال خود را أمر كرد تا چيزى از أخبار مردم را به او خبر ندهند ؛ تا زمانىكه
هامش
( 1 ) - « طبقات » ابن سَعْد ؛ ج 3 ؛ ص 143 و ص 144 .
( 2 ) - « طبقات » ابن سَعْد ؛ ج 3 ؛ ص 143 و ص 144 .