مردم بر إمامى اتّفاق و اجتماع كنند .
معاويه در او ؛ و در عبد الله بن عمر ؛ و محمّد بن مسلمه طمع كرد ؛ و نامهاى به آنها نوشت و براى يارى خودش به جهت خونخواهى عثمان فرا خواند ؛ و به آنها چنين وانمود كرد كه كشندهء عثمان و تنها گذارندهء عثمان هر دو در جُرْم مساوى هستند ؛ و آنها چون عثمان را يارى نكردهاند ؛ حكم كشنده او را دارند ؛ و كفّارهء جرم آنها فقط به اين است كه بر عليه على بن أبىطالب براى نصرت او قيام كنند .
معاويه با نَثْر و نَظْم اين تهديد را براى آنها در طىِّ نامههاى متعدّدى نوشت كه من از ذكر آنها خوددارى كردم . و هر يك از اين سه نفر نامههائى به او نوشتند و گفتار او را رد كردند ؛ و به او فهماندند كه او أهليّت آنچه را كه مىخواهد ندارد ؛ و در جواب و پاسخى كه سَعْد نوشته است اين أبيات را گفته است :
أشعار تند و شديد سَعْد وقّاص به معاويه
مُعَاوىَ دَاؤُكَ الدَّاءُ الْعَيَاءُ * وَ لَيْسَ لِمَا تَجِىءُ بِهِ دَوَاءُ 1
أ يَدْعُونى أبُوحَسَنٍ عَلِىُّ * فَلَمْ أرُدْد عَلَيْه مَا يَشَاءُ 2
وَ قُلْتُ لَهُ : أعْطِنِى سَيْفاً بَصيِراً * تَميزُ بِهِ الْعَدَاوَة وَ الْوَلاءُ 3
فَإنَّ الشَّرَّ أصْغَرَهُ كَبِيرُ * وَ إنَّ الظَّهَرْ تُثْقِلُهُ الدِّمَاءُ 4
أ تَطْمَعُ فى الّذَّى أعْيَا عَلِيًّا * عَلَى مَا قَدْ طَمِعْتَ بِهِ الْعَفَاءُ 5
لَيَوْمٌ مِنْهُ خَيْرُ مِنك حيّاً * وَ مَيّتاً أنْتَ لِلْمَرءِ الْفَدِاءُ 6
فأمَّا أمْرُ عُثْمانِ فَدَعْهُ * فَانَّ الرَّأىْ أذْهَبَهُ الْبَلاءَ 7 « 1 »
1 - اى معاويه درد تو دردى است كه درمان پذير نيست ؛ و براى آنچه تو آوردهاى داروئى نيست .
2 - آيا با وجودى كه أبوالحسن على بن أبىطالب مرا بخواند ؛ و من خواستهء او را بر نياورم ؛ و او را ردّ كنم ؛
3 - و به او بگويم : تو به من يك شمشير بينائى بده ؛ تا دشمنى را از دوستى و محبّت بشناسد ؛ و تميز دهد .
4 - زيرا كه شرّ هر چه هم كوچك باشد بزرگ است ؛ و خون هاى ناحقّ پشت را
هامش
( 1 ) - « استيعاب » ج 2 ؛ ص 609 و ص 610 .