حفرهء گور ترا پر نمىكند ! و چقدر درنگ تو و درنگ ما در اين دنيا بعد از حَسَن كم است ! و چون ابن عبّاس از نزد معاويه بيرون رفت ، فرزندش يزيد را در سر راه ابن عبّاس فرستاد ؛ و در برابر او نشست و او را به موت حَسَن تسليت داد و براى او گريست ؛ و چون يزيد باز گشت ؛ ابن عبّاس چشمش را به او دوخته بود ؛ و گفت : چون آل حَرب سپرى شوند ، حلم از بين مردم سپرى مىشود . « 1 »
بارى ، حديث منزله ، كه بعضى از روايات آنرا در اين بحث آورديم ؛ با نصّ صريح ، به حضرت أمير المؤمنين « عليه السّلام » مقام وزارت و خلافت را مىدهد ، و او را به مَثَابه پيامبر مىدارد ؛ و اگر بعد از رسول خدا نبوّت منقطع نمىگشت ؛ بدون ترديد و شبهه أمير مؤمنان داراى منصب نبوّت نيز بودند ؛ ولى به مقتضاى اين حديث ، تمام مناصب از خلافت و إمارت و إمامت و وصايت و اخُوّت براى آن حضرت ثابت است .
در « غايَةُ المرام » مرحوم سيدّ هاشم بَحْرانى از ابن أبىالحديد ، عين استدلال شيعه را بر ولايت آن حضرت از آيه قرآن و حديث منزله بدون كم و كاست نقل مىكند :
ابن أبىالحديد مىگويد : « و آنچه ما را از نصّ كتاب و سُنَّت ، دلالت مىكند كه على « عَليه السَّلَام » وزير رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » است ؛ گفتار خداوند متعال است كه :
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي
« 2 » و پيغمبر « صلّى الله عليه و آله و سلّم » در خبرى كه إجماع شيعه و عامّه بر روايات آن شده است ؛ و تمام فرق إسلام بر اين اتّفاق دارند ؛ گفته است أَنتَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَى إلّا أنّهُ لا نَبِى بَعْدِى . و عليهذا جميع مراتب و منازل هارون نسبت به موسى ، به أميرالمؤمنين « عليه السّلام » داده شده است ؛ بنابراين عَلى وَزير رَسُولُ الله است ؛ و اگر هر آينه پيغمبر إسلام خاتم پيغمبران نبود تحقيقاً شريك در نبوّت او بود . » انتهى كلام ابن أبى الحديد .
هامش
( 1 ) - « عقد الفريد » ج 3 ، ص 124 و ص 125 .
( 2 ) - آيه 29 تا 32 ، از سوره 20 : طه .