گفتند : چون وفات رسول الله نزديك شد ، آن حضرت فرستادند در پى أنصار و ايشان را طلبيدند و گفتند :
يا معاشَر الْأنْصَارِ زمان فراق و جدائى رسيده است ؛ و مرا از عالم غيب خواندهاند ؛ و من در جواب خواننده ؛ لبيك گفتهام ! شما ما را پناه داديد ؛ و در اين پناه به نيكوئى و خوبى از عهده بر آمديد ! و ما را يارى و نصرت نموديد ؛ و خوب از عهدهء نصرت بر آمديد ؛ و در أموال خودتان با ما مواسات كرديد ؛ و در مسكن براى توقّف و سكونت ما توسعه داديد ؛ و در راه خدا از خونهاى حياتى نفوس خود ، بذل كرده و دريغ ننموديد ؛ و خداوند به بهترين وجهى شما را جزاى أوفى ، در پاداش كردارتان مىدهد .
يك چيز باقى مانده است و آن تماميّت أمن و خاتمهء عمل است ؛ كه عمل با آن مقرون است .
و من اينطور مىيابم كه بين آن چيز و بين عمل شما به قدر موئى جدائى و فاصله نيست ؛ و اگر به قدر اندازهء يك مو قياس شود ؛ به اين اندازه هم جُدا بودن آن دو از هم قابل قياس نيست .
هر كس يكى از آن دو را بجاى آورد ؛ و ديگرى را ترك كند ؛ مُنْكر أمر أوّل نيز بوده است ؛ و خداوند از او هيچ عملى را از أعمال نمىپذيرد .
أنصار گفتند : يا رسول الله ! براى ما مُبيَّن ساز تا بدانيم ؛ و از تمسّك به آن خوددارى نكنيم ؛ تا گمراه نشويم ؛ و از إسلام مرتدّ گرديم ؛ و از نعمت خدا و رسول او بر ما ، بى بهره بمانيم ؛ زيرا خداوند بهواسطهء تو ما را از هلاكت نجات داد ! اى رسول خدا ! تو رسالات خدايت را رسانيدى ! و نصيحت كردى ! و أداءِ امانت و تعهّد نمودى ! و نسبت ما رؤوف و مهربان و شفيق بودى ! اى رسول خدا آن أمر چيست ؟
قَالَ لَهُمْ : كِتابُ اللهِ وَ أهْلُ بَيتِى ! فَإنَّ الكِتَابَ هُوَ القُرآنُ ؛ فَفِيهِ الحُجَّة وَ النُّورُ وَ البُرهانُ ؛ كلامُ اللهِ جَديدٌ غَضُّ طَرِى وَ شاهِدٌ وَ حَاكِمٌ عادِلٌ قائدٌ بِحلالِهِ وَ حَرامِهِ وَ أحكامهِ يقُومُ بِهِ غَداً فَيحاجُّ بِهِ أقواماً فَتَّزِلُّ أقدامُهُم عَنِ الصِّراطِ .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٢