تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
رؤياى پيامبر اكرم كه بوزينگانى بر فراز منبر آن حضرت حركت مىكردند چطور متحقّق شد ؛ كه منظور از بوزينگان بنى امَيّه بودند ؛ و ايشان همان شَجَرَهء مَلعونَه‌اى هستند كه در قرآن كريم آمده است :
وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْياناً كَبِيراً
. « 1 » « و اى پيغمبر ياد بياور زمانى را كه به تو گفتيم كه : حقّاً پروردگار تو إحاطه به مردم دارد ؛ و ما رؤيائى را كه به تو نمايانديم ؛ و همچنين درخت ملعونهء در قرآن را قرار نداديم مگر به‌جهت امتحان و آزمايش مردم ! و ما با ياد آورى آيات خود ، مردم را مىترسانيم ؛ و ليكن اين تخويف ما ، جز طغيان و سركشى چيزى را بر آنها نمىافزايد . » در تفسير آيه مباركه ، روايات همگى متّفق هستند بر اينكه : مراد از شجرهء مَلعُونه يعنى نفرين شده و دور از رحمت خدا ، سلسلهء بنى اميّه هستند ؛ كه هشتاد سال بر منبر پيغمبر بالا مىروند ؛ و مردم را به ضلالت دعوت مىكنند . و ثانياً دانسته شود كه زياد بن عُبيَدْ ، با آن‌همه رشادت و متانت و رزانت و درايت ، به‌واسطهء لغزش و حبّ رياست ، حاضر شد كه خود را زنازاده أبوسفيان بخواند ؛ و بدان مباهات كند ؛ زيرا كه دوره ، دورهء سلطنت و حكومت بنىاميّه است ؛ و معاوية بن أبىسفيان را به نام أميرالمؤمنين بر فراز منبرها در خطبه‌ها و نامه‌ها در سراسر كشور إسلامى ياد مىكنند . و طبعاً أبوسفيان كه پدر چنين شخصيّتى است ، مقامى بلند و ارجمند در نزد تودهء و عوام مردم دارد ؛ و افتخار فرزندى چنين مردى و برادرى سلطان و حاكم زمان اگرچه به عنوان لكهء ننگ زنا باشد ؛ براى زياد دنياپرست و دنيا طلب ، نقطهء عطفى براى بروز و ظهور ضمير مخفى و انديشهء پنهان نفس او مىباشد . همين زيادى كه از فراز منبر معاويه به أبومريم سَلُولىّ گفت : به مادرهاى مردان نسبت ناروا مده ! و دربارهء عُبَيْد پدرش گفت : أبُ مَبْرُورٌ وَ والٍ مَشكورٌ خود
هامش
( 1 ) - آيه 60 ، از سورهء 17 : إسراء