بسيارى از گفتارهاى آن حضرت جزؤ أخبار واحد باشد ؛ از أحاديث مستفيضهو مشهوره بين محدّثين و مورّخين قرار گرفت . زيرا اين قضيّهء إلحاق كه از عجائب كارهاى معاويه است ؛ در زمان حيات بسيارى از صحابهء رسول خدا واقع شد ؛ و همهء آنها بر معاويه اعتراض كردند ؛ چون اين نصّ صريح را از رسول خدا شنيده بودند ؛ و از جمله طعنهاى چهارگانهاى است كه در بين جميع مسلمين بر معاويه معروف است :
1 - ستم و بَغْى و تجاوز او بر أميرالمؤمنين « عليه السّلام » .
2 - كشتن او حُجْرُ بْنُ عُدِىّ و همراهان او را در عَذْراء دمشق ؛ با آنكه حُجْر بن عَدِى از نيكان أصحاب رسول خدا بوده است . 3 - إلحاق زياد را به أبوسفيان . 4 - نصب يزيد را براى خلافت و إمارت مؤمنان بعد از خودش براى مسلمانان .
ابن أبىالحديد گويد : حسن بصرى گفت : ثَلاثُ كُنَّ فِى مُعاوِية لَوْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ إلّا واحِدَة مِنهُنَّ لَكانَتْ مُوبِقَة : انْتِزاؤُهُ على هَذِهِ الْامَّة بالسُّفَهاء حَتَّى ابتَزَّها أمرَها . وَ اسْتِلْحاقُهُ زياداً مُراغَمَة لِقَوْلِ رَسولِ اللهِ : « الْوَلَدُ لِلفِراشِ ، وَ لِلعاهِرِ الحَجَرُ » وَ قَتْلُهُ حُجْرُ بن عَدِى ؛ فيا وَيلَة من حُجرٍ و أصحاب حُجْرٍ . « 1 »
« سه چيز در معاويه بود كه اگر فقط يكى از آنها در او بود كافى بود كه مهلك او باشد ؛ سرعت حركت شرّ آفرين او با سفيهان دست اندركارش بر اين امّت إسلام ؛ تا اينكه إمامت و إمارت را با غلبه و قهر از آنها ربود . و ملحق كردن زياد را به أبوسفيان بهجهت إعلام مخالفت و معارضه و زمين زدن سخن رسول خدا كه فرمود : الولد للفراش و للعاهر الحجر ؛ و كشتن او حُجر بن عدى را . پس اى واى بر كشته شدن حُجر و ياران حُجر . »
زياد به زنازادگى أبوسفيان مباهات مىكند
و از اينجا معلوم شد كه منبر پيامبر را چه أفرادى اشغال كردهاند . منبرى كه بايد محلّ على و أولاد او باشد ؛ و براى معرّفى قرآن ، و أحكام إسلام ، و ترويج حقّ و از بين بردن باطل باشد ؛ براى إلحاق زنازادگان به پيشوايان جور و ستم قرار گرفت ، و معاويههائى بر فراز آن مردم را به رسميّت دادن زنا دعوت كردند ؛ و
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » ج 16 ، ص 193 .