آنهم او به شهادت تاريخ مرد خمّار و فاسقى بوده است ؛ و از كجا به جهت خوشايند معاويه در مجلس شام چنين فريهاى را مرتكب نشده باشد ؟
و در اينصورت سُمَيّهء بيچاره پس از ساليان درازى در تاريخ يك طفل خيالى مىزايد ؛ و به چنين تهمتى متّهم مىگردد . ابن أبىالحديد مىگويد و از جمله كسانى كه معاويه را در اين ، تعيبب و تعيير كردند ؛ عبدالرّحمن بن حَكَم بن أبوالعاص ، برادر مروان و از خود بنى اميّه است كه روزى با جماعتى از بنى اميّه بر معاويةُ داخل شد ؛ و گفت : يا مُعَاوِية ، لَوْ لَمْ تَجدْ إلَّا الزَّنْجَ لَاسْتَكْثَرْتَ بِهِمْ عَلَينَا قِلَّة وَ ذِلَّة !
« اگر تو در دنيا غير از زنگيان ، كسى ديگر را نمىيافتى ؛ براى اينكه قِلّت و ذِلّت را از ما بردارى ؛ آنها را هم از بنى العاص مىشمردى ! » معاويه به مروان گفت : اين خليع - يعنى متهتّك و پُر رو - را از مجلس بيرون كن . و مروان برادر خود را از مجلس بيرون كرد و شرحش مفصّل است .
اشعار عبد الرّحمن بن حكم در هَجْو معاويه
عبدالرّحمن بن حَكَم همان كسى است كه در هَجْوِ معاويه و زياد ، أبيات زير را سروده است :
ألا أبلِغْ مُعاوية بنَ حَرْبٍ * لَقَدْ ضَاقَت بِما يأتِى الْبَدَان 1
أ تَغْضَبُ أن يقالَ : أبُوكَ عَفُّ * وَ تَرْضَى أنْ يقالَ : أبُوكَ زانِ 2
فَاشْهَدْ أنَّ رِحْمَكَ مِنْ زِيادٍ * كَرِحْمِ الفِيلِ من وَلَدِ الانانِ 3
وَ أشْهَد أنَّها حَمَلَتْ زِياداً * وَ صَخْرٌ مِنْ سُمَية غَيرُ دانِ 4 « 1 »
1 - آگاه باش ! به معاويه پسر حَرْب ، اين گفتار را برسان ! آن معاويهاى كه در أثر آنچه بجا آورده است ؛ طاقت را تمام كرده است .
2 - آيا تو در غَضَب مىشوى ، اگر گفته شود : پدرت عفيف است ؛ و راضى مىشوى كه گفته شود : پدرت زناكار است !
3 - من گواهى مىدهم كه نسبت قرابت و رَحِمِيّت تو با زياد ، مانند نسبت قرابت و رَحميّت فيل است با بچّهء الاغ مادهء ( يعنى هيچ نسبت و قرابتى نيست ،
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغه » ج 16 ، ص 189 و ص 190 و « استيعاب » ج 2 ، ص 527 .