تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
قِيلَ لَهُ : كَيفَ ذَلِكَ ؟ ! قَالَ : كُنتُ إذَا مَدَّوهَا أرْخَيتُهَا وَ إذا أرْخَوها مَدَدتُهَا . « 1 » « اگر در بين من و مردم فقط به قدر يك موئى باشد ، هيچ‌وقت پاره نمىشود به او گفتند : اين أمر چگونه است ؟ ! گفت : اگر آنها آن سر مو را بكشند ؛ من اين سر آن‌را رها مىكنم ؛ و اگر آنها آن سر مو را رها كردند ؛ من اين سر مو را مىكشم . » معاويه مىديد كه زياد مرد با تدبير و سياست و والى استوارى است كه اگر بر ولايت فارس از طرف أميرالمؤمنين « عليه السّلام » و يا اگر از طرف إمام حسن « عليه السّلام » باقى باشد ؛ چون او از شيعيان و جانبداران أهل بيت است ؛ خطر انقلاب بر عليه حكومت او شديد است ؛ و چون زياد را تهديد كرد و نتيجه نگرفت ؛ از راه ديگر وارد شد ؛ و به عنوان دلسوزى و صلهء رحم او را برادر خود ، و پسر پدر خود خواند ؛ و بالأخره در دام كشيد . و براى اين أمر از زير پا گذاردن حكم مسلّم رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » إبا و امتناع نكرد ؛ و با كمال قباحت و وقاحت الوَلد لِلفِراش و لِلعاهِر الحَجَرُ را نسخ كرده و باطل شمرد ؛ و عَلَناً على رُؤوس الْأشهَاد گفت : زياد وليد و زائيده شده از نطفهء پدر من ، أبوسفيان است ؛ پس او برادر من و پسر أبوسفيان است . در حالىكه همهء مسلمانان مىدانند : طفل متولّد در فراش از نكاح صحيح متعلّق به صاحب فراش است ؛ نه به شخص زناكار . در اينجا مىگوئيم : اوّل زناى أبوسفيان با سُمَيّه مسلّم نيست ؛ و اين گفتارى بوده است كه از أبوسفيان صادر شده ؛ و أميرالمؤمنين آن‌را از أمانىّ التَّيْهِ و كَذِب النَّفس ( از آرزوهاى گمراه كننده ، و دروغ نفس ) شمرده‌اند . و از كجا كه گفتار أبوسفيان در مجلس عُمَر : أنا وَضَعْتُهُ فِى رَحِمِ امِّهِ دروغ نبوده است ؟ چون عمرو عاص از خطبهء زياد تعريف كرد ؛ و گفت : كاش اين جوان از قريش بود ؛ ابو سفيان روى حبّ شَرَف طائفگى خواسته است ، اين فضيلت را نيز به خودش كه از قريش است نسبت دهد . شاهد بر اين گفتار ، روايتى است كه ابن أبىالحديد از أبوعثمان نقل مىكند
هامش
( 1 ) - « عقد الفريد » طبع اوّل سنهء 1331 هجرى ، ج 3 ، ص 126 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 128 | السيد محمد حسين الطهراني