تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
براى پدرت به وجود آمده است ! أبوبكره اين سخنان را با طفل گفت ؛ و از قصر خارج شد . زياد گفت : اى برادر من ! خدا ترا جزاى خير دهد كه از نصيحت من دريغ نكردى ! خواه از روى رضا و خواه از روى غضب ! و پس از اين به معاويه نوشت : من امسال از رفتن به حجّ معذورم ؛ أمير المؤمنين هر كس را كه مىخواهد به سمت أمير الحاجّ بفرستد . معاويه عُتْبَة بْنُ أبى سُفْيَان را فرستاد . « 1 » و نيز ابن عَبد البِرّ آورده است كه : چون در سنهء چهل و چهارم از هجرت ، معاويه زياد را از پدرش نفى كرد و به عنوان برادر به خود ملحق ساخت ؛ دخترش را براى محمّد بن زياد تزويج كرد ؛ تا اين استلحاق تأكيد شود . و أبوبكره برادر مادرى زياد بود ؛ زيرا مادر هر دو سُمَيِّه بوده است . أبوبكره قسم ياد كرد كه أبداً ديگر با زياد تكلّم نكند ؛ و گفت : اين مرد ؛ مادرش را زانيه كرد ؛ و خودش را از پدرش بريد . سوگند به خدا كه ياد ندارم سُمَيِّه أبوسفيان را هيچ‌گاه ديده باشد . اى واى بر او ! با امّ حبيبه چه مىكند ؟ آيا مىخواهد او را ببيند ؟ اگر امّ حبيبه با حجاب در برابر او بيايد ، او را رسوا كرده است ؛ و اگر بدون حجاب او را ببيند عجب مصيبت بزرگى به بار آورده است ؛ كه حرمت عظيمى از رسول خدا را هتك كرده است . و يك‌بار معاويه با زياد حجّ كرد ؛ و داخل در مدينه شد ؛ زياد چون خواست به دين امّ حبيبه برود ؛ گفتار برادرش أبوبكره را به خاطر آورد ؛ و از ديدار او منصرف شد . و بعضى گفته‌اند : امّ حبيبه او را از ديدار منع كرد ؛ و إذن دخول نداد . و بعضى گفته‌اند ؛ زياد حجّ كرد و وارد مدينه نشد ، به‌جهت گفتار أبو بكره . و مىگفت خداوند أبوبكره را جزاى خير دهد كه در هيچ حال از نصيحت من دريغ نكرد . « 2 » تنها سند تاريخى براى زناى أبوسفيان با سُميه گفتار أبومريم سلولى است
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الكتب العربيّه ، ج 16 ، ص 188 و ص 189 . ( 2 ) - « شرح نهج البلاغه » ابن أبىالحديد ، ج 16 ، ص 189 . و « استيعاب » ج 2 ، ص 526 .