تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
گفت همخوابهء خوبى بود اگر بوى تعفّن در زير بغل‌هاى او نبود . در اين حال زياد از فراز منبر گفت : اى أبومريم ! مادرهاى مردان را شتم مكن و نسبت ناروا مده ؛ كه در اين صورت مادرت شتم مىشود و به او نسبت ناروا داده مىشود ! چون كلام و مناشدهء معاويه به پايان رسيد ؛ زياد برخاست ؛ و مردم همه ساكت بودند ؛ حمد و ثناى خداى را بجا آورد ؛ و پس از آن گفت :
أَيُّهَا النَّاسُ
آنچه معاويه گفت و شهود گفتند ؛ شما شنيديد ، و من حقّ اين را از باطل آن نمىدانم ؛ و شهود داناترند به آنچه مىگويند ؛ و أمّا عُبَيدْ پدر مَبْرور و والى مشكورى بود ؛ و از منبر پائين آمد . « 1 » بارى ما به حمد الله و منَّته ، داستان معاويه و زياد را در اينجا بدين‌گونه ذكر كرديم ؛ تا آنكه أوّلًا دانسته شود كه : معاويه يك مرد متجرّى و بى باك و بى پروائى بود كه براى رسيدن به مقاصد سياسى خود كه حكومت و إمارت بر مسلمين و بستن در خانهء أهل بيت بود ؛ از هيچ جنايتى ، و از هيچ خيانتى ، دريغ نداشت . او با لطائف الحِيل زياد را كه مرد سركش و سرپيچى بود ؛ بالأخره تسليم خود كرد ؛ و همين زيادى كه در نامهء خود به معاويه نوشت : « و به زودى خواهى ديد كه كداميك از ما به سوى ديگرى مىرود ؛ و تسليم او مىشود ! » با حيله و مكرِ معاويه ؛ و خدعه و تزوير مُغَيرَة بن شعبه همراز و هم سرّش بالأخره به شام رفت ؛ و با پاى خود در مجلس معاويه حاضر شد ؛ و در حضور جمعيّت بندِ بندگى و ذلّت را بر گردن نهاد ؛ و زنازادگى را لقب پر مايه و افتخار خود نمود ؛ و معاويه از اين راه و از اين خطّ مشى به مقصد خود نائل آمد . معاويه كسى است كه مىگويد : ما با گفتار مردم كارى نداريم ؛ تا وقتى آنها با إمارت ما كارى ندارند . معاويه كسى است كه مىگويد : لَوْ أَنَّ بَينِى وَ بَينَ النَّاسِ شَعْرَة مَا انْقَطَعَت أبداً .
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » ج 16 ، ص 187 .