تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
شخص خطيب زعيم نمىتواند از كنار آن به بى اعتنائى عبور كند . « 1 » تمام حضّار را ترك كردم ؛ به‌طورى كه نه أهل ورود بودند و نه أهل خروج ؛ مانند كسانى كه حيرت زده در بيابانى قَفْر كه دليل خود را گم كرده‌اند ؛ و من بر أمثال اين‌گونه امور تواناهستم . و در پائين نامه نوشت :
إذَا مَعشَرى لَمْ يُنْصِفُونى وَجَدْتَنى * أدَافِعُ عَنِّى الضَّيْمَ مَا دُمْتُ بَاقِيا 1 وَ كَمْ مَعْشَر أعْيتْ قَناتِى عَلَيهِمُ * فَلامُوا وَ ألْفَوْنى لَدَى العَزْمِ مَاضِيا 2 وَ هَمَّ بِهِ ضَاقَتْ صُدُورٌ فَرَحْبُهُ * وَ كُنْتُ بِطبِّى لِلرِّجالِ مُداوِيا 3 أدافِعُ بِالْحِلمِ الْجَهُولَ مَكِيدَة * وَ أخْفِى لَهُ تَحْتَ العِضَاة الدَّواهِيا 4 فَإن تَدْنُ مِنِّى أدْنُ مِنكَ وَ إن تَبِنْ * تَجِدْنِى إذَا لَمْ تَدْنُ مِنِّى نَائيا 5
1 - در وقتى كه جماعت من از درِ انصاف با من در نيايند ؛ تو مرا چنين مىيابى كه تا هنگامى كه زنده هستم ؛ از خودم ظلم و ستم را دفع مىكنم . 2 - و چه بسيار از جماعت‌هائى كه نيزهء من آنها را از پاى درآورده است ؛ پس مرا ملامت كرده‌اند ؛ و مرا در وقت تصميم و إراده ، نافذ و برّنده يافته‌اند . 3 - و چه بسيار از غصّه‌ها و اندوه‌هايى كه به‌واسطهء آن سينه‌هائى تنگ و خسته شده بود ؛ كه من گشودم و آن‌را بر طرف كردم ؛ و من حالم اين‌طور است كه به‌واسطهء طِبّى كه دارم مردان را مداوا مىكنم . 4 - با بردبارى و حلمى كه دارم ، از روى مكر و خدعه شخص جاهل را از خود دفع مىكنم ؛ و ليكن در زير درخت خاردار مصائبى را براى او پنهان مىدارم . 5 - و بنابراين اگر تو به من نزديك شوى ، من هم به تو نزديك مىشوم ؛ و اگر جدا شوى ؛ مرا در وقتى كه به من نزديك نيستى ؛ دور خواهى يافت . »

آوردن معاويه زياد را به شام ؛ و طوق افتخار زنازادگى را به گردن او بستن

معاويه آنچه را كه زياد مىخواست به او داد و با خطّ خود براى وثوق او تعهّد را نوشت . زياد به شام آمد ؛ معاويه او را گرامى داشت و پذيرائى كرد و مقرّب شمرد ،
هامش
( 1 ) - در نسخه مطبوعهء از شرح ابن أبىالحديد بدين عبارت است كه : و لقد قمت يوم فرأت كتابك مقاماً يعبأ به الخطيبُ الْمِدْرَة . فلهذا اين‌طور ترجمه نموديم ، ولى در نسخهء « جمهرة الرسائل » يعبا به مضبوط است و معناى آن اين مىشود كه : خطيب زعيم متكلّم را عاجز مىكند .