ذبح مىشوند ؛ و اين دو روز - جَمَل و صِفِّين - تقريباً به قدر يكصد هزار نفر را به ديار فنا فرستاده است و تمام اين كشتگان چنين مىپنداشتند كه طالب حقّ هستند ؛ و تابع إمامى ؛ و داراى بصيرت و بينش در أمر خود .
اگر اينطور باشد ؛ پس قاتل و مقتول هر دو در بهشت هستند ! كَلَّا ! أبداً اينطور نيست ! و ليكن أمر مشتبه شده است ؛ و قوم دچار التباس و خطا شدهاند ؛ و من از آن بيم دارم كه اين أمر به همان جاهليّت ديرين باز گردد ؛ در اين صورت چگونه كسى مىتواند دين خود را سالم بدارد ؟ !
من در أمر مردم فكر كردم ؛ ديدم عافيت يكى از دو عاقبتى است كه بايد بدان توسّل جست . و من از اين به بعد در امور شما بهطورى رفتار مىكنم كه عاقبت آنرا نيكو بدانيد ؛ و نتيجه و بازده آنرا ستايش كنيد ! من از طاعت شما سپاسگزارم انشاء الله ! اين بگفت و پائين آمد .
و جواب نامهء معاويه را بدينگونه نوشت :
نامهء زياد به معاويه و قبول همكارى
أمَّا بَعْدُ ! اى معاويه ! نامه تو به توسّط مغيرة بن شُعْبَه و اصل شد ؛ و آنچه در آن بود إدراك كردم . سپاس خداوندى راست كه حقّ را به تو شناساند ؛ و تو را به صِلِه بازگشت داد ؛ و تو كسى نيستى كه از معروف و پسنديده ، بى خبر باشى ! و از حسب و درجهء شرافت غافل باشى !
و اگر مىخواستم پاسخ تو را بدهم بهطورى كه حجّت ايجاب مىنمود و جواب نامه گشايش داشت ؛ درازاى نامه بسيار مىشد ؛ و خطاب و گفتگو زياد مىگشت !
و ليكن اگر حالت اينطور است كه آنچه را كه در اين نامه نوشتهاى ؛ از روى عقد صحيح و نيّت پاك بوده است ؛ و مرادت احسان و برّ بوده است ؛ البتّه در دل من به زودى تخم مودّت و قبول را خواهى كاشت .
و اگر حالت اينطور بوده است كه نيّت مكر و خدعه و حيله ، و فساد عقيده داشتهاى ، البتّه نفس از قبول چيزى كه در آن هلاكت است ، امتناع مىورزد !
من در آن روزى كه نامهء ترا خواندم ؛ در مقام و موقعيّتى قرار گرفتم كه