تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
العاص ، « 1 » پى جوئى مىكنم و خونخواهى مىنمايم ؛ و تو با من جنگ دارى ؟ ! آرى اين رَخاوَت و سستى از ناحيهء زنان به تو رسيده است ؛ و مَثَل تو :
كَتارِكَة بَيضَهَا بِالْعَرَآء * وَ مُلحِفَة بَيضَ اخرَى جَنَاحَا
« همچون مرغى هستى كه تخم‌هاى خود را در فضاى باز و غير سر پوشيده رها مىكند ؛ آنگاه تخم‌هاى پرندگان دگر را در زير بال خود مىپوشاند . » و من چنين تصميم گرفتم كه به تو محبّت و عطوفت كنم ؛ و توجّه خود را به تو منعطف دارم ؛ و به بدى كردارت ترا نگيرم و مؤاخذه ننمايم ؛ و رَحِمت را وصلْ كنم ؛ و در امر تو ملاحظهء پاداش و جزاى نيكو بنمايم ! اى أبومغيره ( زياد ) بدان كه تو اگر در إطاعت آن گروه آن‌قدر ساعى باشى كه در دريا فرو روى ؛ و آن‌قدر شمشير زنى كه آن شمشير خُرْد شود ؛ جز دورى و بعد چيزى را به دست نمىآورى ! زيرا كه بنى هاشم آن‌قدر بنى عبدشمس را مبغوض دارند ؛ كه از كارد تيز بر گاوى كه آن‌را بسته ، و براى ذبح به روى زمين انداخته‌اند ؛ سرعت بُغضشان بيشتر است . بنابراين برگرد به سوى أصل خودت - خداى ترا رحمت كند - و متّصل شو به قوم خودت و طائفهء خودت ! و نبوده باش مانند كسى كه به پَرِ ديگرى آويزان شده است ! امروز نَسَبِ تو گم است ! و سوگند به جان خودم كه اين گم بودن نسب را بر سر تو نياورده است ، مگر لجاجتى كه خودت بروز دادى ! اين لجاجت را رها كن . امروز أمر تو با روشنى و بيّنه روبرو شده است و حجّت و برهان تو واضح است ! اگر تو اين دعوت مرا إجابت كردى ؛ و جانب مرا داشتى و به من وثوق پيدا كردى ؛ در برابر ولايتى كه حَسَنْ به تو داده است ؛ من تو را ولايت مىدهم ! و اگر از مساعدت من دريغ دارى ؛ و به گفتار من وثوق ندارى ؛ پس كارت نيكو باشد ؛ نه بر لَهِ من و نه بر عَلَيه من ؛ و السّلام . » « 2 » مُغَيرة بن شُعبَه نامه را گرفت ؛ و با خود از شام آورد ؛ تا به فارس وارد شد ؛ چون
هامش
( 1 ) - يعنى عثمان ، چون عثمانْ پسر عفّان بن أبىالعاص بن‌امَيّة بوده است . ( 2 ) - « جمهرة رسائل العرب » ج 2 ، ص 32 و ص 33 ، از شرح ابن أبى الحديد .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 122 | السيد محمد حسين الطهراني