پنهان مىكند ؛ آنگاه او به خزهها و علفها متشبث مىشود ؛ و خود را به پاى قورباغهها آويزان مىكند ؛ براى آنكه مرگش ديرتر برسد .
كُفرانِ نعمت و طلب نقمت كسى مىكند كه با خدا و رسول او ، بناى ستيزگى گذارده است ، و در روى زمين براى فتنه و آشوب طلبى به پا خاسته است .
و امّا اينكه مرا سبّ كردى ؛ اگر بردبارى و شكيبائى من مرا منع نمىكرد ؛ و بيم آنرا نداشتم كه مرا سفيه بخوانند ؛ براى تو از زشتىها و پليدىهايت ؛ آنقدر مىشمردم كه آن لكّههاى ننگ با آب شسته نشود .
و امّا اينكه تو مرا در نسبتِ به مادرم سُمَيّه تعيير و تعييب كردهاى ؛ اگر من پسر سُمَيّه باشم ؛ تو پسر جماعتى ( يعنى اگر با مادر من يك مرد زنا كرده ؛ و مرا به وجود آورده ؛ با مادر تو هِند جماعتى زنا كردهاند ؛ و تو پسر آن جماعت مىباشى ! )
و أمّا اينكه چنين پنداشتى كه مرا با ضعيفترين پر از بالهاى خود بربائى ، و با آسانترين سعى به من دست يا بى ؛ آيا ديدهاى كه بتواند گنجشك كوچكى بر بازى عظيم دست يابد ؟ ! و آيا شنيدهاى كه برّهاى گرگ را بخورد .
اينك به دنبال مقصدت و هدفت حركت كن ! و آنچه در توان و قدرت دارى بهكار بر ! من آن كسى نيستم كه در مقابل تو قرار گيرم ؛ مگر در وقتى كه آنرا مىپسندى ! و كوشش خود را بهكار نمىاندازم مگر در آنچه به تو زيان و ضرر برساند ؛ و تو را اذيّت و آزار دهد ! و بهزودى در خواهى يافت كه كدام يك از ما به نزد ديگرى مىرود و در برابر او خضوع دارد ! و السّلام . » « 1 »
فريفتن معاويه زياد را با راهنمائى مُغيرة بن شُعْبَه
چون اين نامهء زياد به معاويه رسيد ، بسيار غمگين و محزون شد ؛ و فرستاد در پى مُغيرة بن شُعْبَه ، و با او خلوت كرد ؛ و گفت : اى مُغيره ! من مىخواهم با تو در چيزى مشورت كنم كه مرا به همّ غمّ افكنده است ؛ تو در اين باره ، رأى پاك و خالص خود را بيان كن ؛ و آنچه در قدرت فكرى خوددارى ، در نصيحت من بهكار بر ! و با من همانگونه باش كه من با تو هستم ! زيرا كه مىدانى من تنها تو را به اسرار خود واقف نمودهام ؛ و بر فرزند خودم مقدّم داشتهام .
هامش
( 1 ) - « جمهرة رسائل العرب » ج 2 ، ص 30 و ص 31 از ابن أبىالحديد .