برادران او هستند و همچنين نسبت به ساير أرحام از عَمُو ، و عَمّه ، و بنى أعمام ، و بنى عمّات ؛ و برادر زادگان ، و خواهر زادگان و غيرهم .
و در صورت شكّ كه أمارهء قطعيّهء و يا حجّتى بر عليه قائم نشود ، بين شخص زناكار و بين اين طفل نسبت رحميّت وجود ندارد . اين فرزند او نيست ؛ و او پدر اين نيست ؛ و فرزندان زناكار برادران اين طفل نيستند ؛ و برادر زناكار عموى طفل نيست ؛ و هكذا . « 1 »
معاوية بنُ أبى سُفيان صريحاً با حكم رسول خدا مخالفت كرد و عَلَناً زيادُ بن عُبَيد را زيادُ بنُ أبى سُفيان و برادر خود إعلام و إعلان كرد ؛ و سيل خروشان اعتراض ، از همهء نقاط عالم إسلام و از همهء صحابهء رسول خدا برخاست . با وجود همهء اينها هيچ ترتيب أثر نداد ؛ و بر فراز منبر شام رفت ؛ و زياد را در يك پلّه پائينتر نشانيد ؛ و در آنجا إعلام كرد كه : اين مرد از نطفهء متولد شدهء از زناى پدرم أبوسفيان با سُمَيه در طائف است و بنابراين پسر أبو سفيان است ؛ و برادر من . و ديگر كسى حق ندارد به او زياد بن عُبَيد گويد .
اين عمل معاويه به جهت سياستى بود كه با آن زياد را به خود متوجّه نمود ؛ چون معاويه رياست شام و مسلمين آن نواحى را داشت و طبعاً زياد اگر برادر او باشد ، برادر رئيس مسلمين و فرزند أبوسفيان شخصيّت مهمّ عرب است . به خلاف عُبيد كه غلام رومى بوده ؛ و انتساب زياد به او شرافتى براى زياد محسوب نمىشد .
ولى زيادِ مسكين و بخت برگشته اين شرف نطفهء أبوسفيان بودن را پسنديد ؛ و خود را زنازادهء أبو سفيان دانست ؛ و به مادرش سُمَيّه نسبت زنا داد ؛ و خود را از پدرش عُبيد كه در نكاح صحيح سُمَيّه را در فراش خود داشت نفى كرد .
زياد براى رياست دنيا زنازادگى را بر نسب صحيح ترجيح داد ؛ و نطفهء أبوسفيان بودن را اگرچه از سفاح و زنا باشد ؛ بر نطفهء عُبَيد رومى گرچه از نكاح صحيح باشد ؛ مقدّم شمرد و موجب شرف خود دانست . در ابتداى امر ، زياد مردى
هامش
( 1 ) - در « جواهر » طبع حروفى ج 29 ، ص 256 و ص 257 گفته است : و كيف كان فلا يثبت النّسب مع الزّنا إجماعاً بقسمه ؛ بل يمكن دعوى ضروريّته فضلًا عن دعوى معلومينّه من النّصوص أو تواترها فيه . فلو زنى فانخلق من مائه ولدٌ على الجزم لم ينسب اليه شرعاً على وجه يلحقه الأحكام و كذا بالنّسبة إلى امّة .