گفت : منم آن كس ! على فرمود : مَهلًا يا أبَا سُفْيان ! آرام باش اى أبوسفيان .
أبوسفيان در اين موقع خطاب به أميرالمؤمنين « عليه السّلام » مىكند و سه بيت شعر مىسرايد كه مفادش اينست كه اى على اگر من از عُمَر خوف نداشتم ، داستان تولّد اين جوان را از خودم بيان مىكردم . « 1 »
و نظير اين مضمون را أحمد بن يحيى بَلاذُرى روايت مىكند ؛ و در پايان مىگويد : عَمرو عاص به أبو سفيان گفت : فَهَلَّا تَسْتَلحِقُّهُ ؟ ! قالَ : أخافُ هَذَا العَيرَ الجَالِسَ أن يخْرِقَ عَلَّى إهَابِى .
« پس چرا او را به خودت منتسب نمىكنى و فرزند خودت قرار نمىدهى ؟ !
أبوسفيان گفت : مىترسم كه اين حاكمى كه در اينجا نشسته است ( عُمَر ) پوست بدنم را جدا كند . »
و محمّد بن عمر واقدى نيز اين مضمون را روايت مىكند ، و در پايان مىگويد : على « عليه السّلام » فرمود : مَهْ يا أبَا سُفْيانَ ! فَإنَّ عُمَرَ إلَى الْمَسَاءَة سَريعٌ « اى أبوسفيان ، ساكت شو ؛ و دست از اين سخن بردار . چون عمر در آزار رساندن و وادار كردن ناملايمات به تو در اينصورت سرعت مىكند . »
زياد از گفتگوئى كه بين على « عليه السّلام » و أبوسُفيان رخ داد ؛ مطّلع شد ؛ و اين را در ذهن خود نگاهداشت . « 2 »
حكم رسول خدا : الوَلَدُ لِلفَراشِ وَ لِلْعَاهِر الْحَجَر
ترس أبوسفيان از عمر در عدم إظهار اينكه زياد از نطفهء او بوده ، و در أثر زناى با سُميّه منعقد شده است ؛ از اين جهت بوده است كه : رسول خدا حكم فرمود بود : الوَلَدُ لِلفِرَاشِ وَ لِلعَاهِرِ الحَجَرُ .
« بچّهء متولّد شده ، از آن كسى است كه زن به عقد صحيح ، و يا به ملك صحيح ، و يا به تحليل جايز ، در فراش او بوده است . و شخص زناكار از بچّه بهرهاى ندارد ؛ و بهرهء او سنگى است كه به او بدهند . »
يعنى در جائى كه بچّهاى از زنى متولّد شود و أمارت قَطْعيّه ، و يا حُجّت ظَنِّى
هامش
( 1 ) - « استيعاب » ج 2 ، ص 525 .
( 2 ) - « شرح نهج البلاغهء » ابن أبىالحديد ، طبع دار المعارف العربيّه ، ج 16 ، ص 181 .