تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
وَ عَن شِمَالِهِ ؛ فَاحْذَرُهُ ، ثُمَّ احْذَرُهُ ثُمَّ احْذَرُهُ ؛ و السَّلامُ ! « 1 » « أمّا بعد ؛ من تو را به ولايت فارس همان‌گونه كه بودى ؛ والى قرار دادم ! و من مىبينم كه تو براى اين ولايت ، أهليّت دارى ! از أبوسُفيان در زمان عُمر ، لغزشى در گفتار او پيدا شد ؛ كه از نيّت فاسد ، و آرزوهاى خراب و تباه و گمراه ، و از تسويلات و دروغ‌هاى نفس أمّاره بود ؛ تو به‌واسطهء آن گفتار از او إرث نمىبرى ؛ و نَسَبتْ به دو بر نمىگردد ؛ و تحقيقاً كه معاويه همچون شيطان رجيم است كه در برابر شخص مىآيد ؛ و جلو مىگيرد ؛ و از پشت او مىآيد ؛ و از طرف راست او ، و از طرف چپ او مىآيد ؛ از او بپرهيز ! باز از او بپرهيز ! باز از او بپرهيز ! و السّلام . » شرح و بيان اين پاسخ أميرالمؤمنين « عليه السّلام » به زياد بن سُمَيّه ، احتياج به داستان تاريخى دارد ؛ از اين قرار كه : زياد كه كنيهء او أبوالمُغُيرَه است مادرش سُمَيّه كنيزى بوده است ، متعلّق به يكى از دهقان‌هاى ايرانى « 2 » كه در طائف مىزيسته است . اين دهقان مريض مىشود ؛ و براى معالجه خود ، حَرثُ بنُ كَلدة ثَقَفِى را كه طبيب بوده است مىطلبد ، حرث بن كَلْدَه او را معالجه مىكند ؛ و او خوب مىشود ؛ دهقان در مقابل اجرت طبيب ، سُمَيّه را به او مىبخشد ؛ و حَرْث از سُمَيه دو پسر مىآورد به نامهاى نَفِيع و نَافع . و سپس حَرْث ، سُمَيّهء را به ازدواج غلام رومى خود
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الكتب العربيّه ، ج 16 ، ص 181 و ص 192 ؛ و « غاية المرام » قسمت اوّل ، ص 125 و ص 126 حديث شمارهء يكصدم . و « استيعاب » ج 2 ، ص 525 و ص 526 . ( 2 ) - در « عقد الفريد » ج 3 ، ص 228 گويد : كه سُمَيّه مادر زياد را أبوالخير بن عمرو كندى به طبيب معالج خود ، حرث بن كلده بخشيد ؛ و در فراش او نافع و أبوبكره را زائيد و چون رنگ أبوبكره را مشابه خود نديد آن‌را أمر منكرّى شمرد ؛ و نيز به او گفته شد كه اين جاريهء تو زناكار است فلهذا حرث بن كلده أبو بكره و نافع را از خود نفى كرد و سُمَيّه را به عُبَيد كه غلام دخترش بود تزويج كرد ؛ و سُمَيّه در فراش عُبَيد ، زياد را زائيد . و در غزوهء طائف منادى رسول خدا ندا در داد : هر بنده‌اى كه از قلعه فرود آيد آزاد است و ولاى او بر خدا و رسول خداست . أبوبكره از قلعه فرود آمد و مسلمان شد و به پيغمبر پيوست . حَرْث بن كلده كه ديد أبو بكره را از خود نفى كرده ؛ و او را غلام زادهء خود دانسته است ؛ و همين بندگى سبب اسلام و حريت أبو بكره شده است به برادر أبوبكره نافع گفت : أنْت ابْنى تو پسر من هستى و مانند أبوبكره عمل مكن . فلهذا نافع مُلحق به حرث بن كلده شد - انتهى . و بنابراين سه پسران سُمَيّه هر يك از مردى بوده‌اند : زياد از نطفهء أبوسفيان و نافع از نطفهء حرث بن كلدَه و نُفَيع برادرش كه أبو بكره است از نطفهء عُبيد بوده است . نُفَيع چون هنگام نزول از قلعه با ريسمانى توسط قرقره پائين آمد ، فلهذا به أبو بكره ملقّب شد .