و گفتار پيغمبر اكرم « صلّى الله عليه و آله و سلّم » : أنتَ مِنِّى بِمَنْزلَة هَارُونَ مِن مُوسَى .
و اين تعبيرها اقتضا مىكند كه او را از ريختن خون حرام در عصمت قلمداد كند ؛ همچنانكه هارون از مثل اين امور در عصمت بود ؛ و گفتار متوالى و كردار پى در پى از رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم دربارهء أمير المؤمنين طورى بود كه تمام حاضرين و مشاهدين را مجبور و مضطرّ مىكرد كه بدانند : مثل او سعى و اهتمام در ريختن خون مسلمانى نمىكند . « 1 »
خطبهء زياد در فارس ؛ و استشهاد به حديث منزله
و از جمله موارد استشهاد به حديث منزله ؛ گفتار زياد بن سُمَيّه است ؛ در خطبهء خود كه ابن أبىالحديد بدينگونه ذكر كرده است كه : على بن محمّد مدائنى روايت كرده است كه : أميرالمؤمنين « عليه السّلام » در زمان خلافت خود ، حكومت فارس و يا بعضى از نواحى آنرا به زياد دادند .
زياد ، آن نواحى را به خوبى إداره كرد و بهطور نيكوئى در تحت نفوذ و نظر خود در آورد ؛ و خراج و ماليات آنجا را جمع آورى كرد ؛ معاويه از اين امر مطلّع شد و به او نوشت : أمّا بَعْدُ ! تو را به غرور افكنده است قلعههايى كه در شب در آنجا مأوى مىكنى ؛ همچنانكه پرنده در آشيانهء خود مأوى مىگيرد ! و سوگند به خدا اگر انتظار من در حركت به سوى تو - در آن مقدارى كه خدا داناتر است - نبود ، آنچه از من به تو مىرسيد ؛ همان بود كه عبد صالح فرمود :
فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
. « 2 »
« البتّه ما لشكرى بسيار كه به هيچ وجه تاب مقاومت با آن را ندارند ؛ به سوى ايشان مىفرستيم ؛ و آنها را با خوارى و ذلّت از آن مُلك خارج مىنمائيم . »
و در ذيل نامه اشعارى را نوشت ؛ و از جملهء آن ، اين بيت است :
تَنسَى أباكَ وَ قَدْ شَالَت نَعَامَتُهُ * إذْ يخْطُبُ النَّاسَ وَ الوَالِى لَهُمْ عُمَرُ
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغه » طبع دار الكتب العربيّه ، ج 6 ، ص 169 و ص 170 . و « غاية المرام » ص 125 ، حديث شمارهء نود و هشتم .
( 2 ) - آيه 37 ، از سورهء 27 : نمل . و اين گفتار پيغام سليمان پيغمبر است به بلقيس و دستياران او كه ما به هديهء مالى شما نيازى نداريم ! و شما بايد مسلمان شويد ؛ و گرنه من لشگرى انبوه را بدان صوب مىفرستم تا شما را با ذلّت و سرافكندگى از آن ديار اخراج كنند !