هجرى با پسرش يزيد حجّ كرد ، و اين بعد از رحلت حضرت إمام حسن عليه السّلام بود كه در سنهء چهل و نهم واقع شد . و در اين احتجاج همانطور كه خواهيم ديد حضرت امام حسن عليه السّلام نيز حضور داشتند ، و بعيد به نظر نمىرسد كه : در وقت صلح حضرت امام حسن عليه السّلام در كوفه كه معاويه بدان شهر آمد و يا در شام صورت گرفته باشد .
اين احتجاج را سليم بن قيس هلالىّ در كتاب خود آورده است ، و بسيار نفيس و حاوى مطالب عاليه است . ولى ما در اينجا فقط نيمهء أوّل آن را كه شاهد ما در احتجاج به حديث غدير خمّ در آن آمده است ، ذكر مىكنيم ، و به جهت رعايت عدم إطناب ، از ذكر نيمهء دوم آن خوددارى مىنمائيم :
أبان بن أبى عيّاش از سليم روايت مىكند كه : او مىگويد : عبد الله بن جعفر بن أبي طالب براى من گفت : من در نزد معاويه بودم ، و حسن و حسين عليهما السّلام نيز با ما بودند ، و در نزد معاويه عبد الله بن عبّاس بود . معاويه رو كرد به من و گفت : اى عبد الله چقدر تعظيم و تكريم تو نسبت به حسن و حسين شديد است ؟ آنها از تو بهتر نيستند ، و پدرشان از پدر تو بهتر نيست ، و اگر فاطمه ، دختر رسول خدا نبود ، مىگفتم : مادر تو : اسماء دختر عميس ، از فاطمه كمتر نيست .
من به معاويه گفتم : قسم به خدا كه معرفت تو نسبت به آنها ، و نسبت به پدرشان و مادرشان بسيار كم است . سوگند به خدا آن دو از من بهترند ، و پدرشان از پدر من بهتر است ، و مادرشان از مادر من بهتر است ! اى معاويه ، تو هر آينه در غفلتى از آنچه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدهام كه دربارهء آنها ، و پدرشان ، و مادرشان مىگفت ! من همهء آن سخنان را در حفظ دارم ، و در خاطره و ذهنم نگهدارى مىكنم ، و آنها را روايت مىنمايم .
معاويه گفت : اى پسر جعفر ، بياور آنچه دارى و بيان كن ! سوگند به خدا نه تو دروغگو هستى ، و نه به دروغ متّهم مىباشى ! من گفتم : آنچه من مىدانم از آنچه تو خيال مىكنى و مىپندارى بزرگتر است ! معاويه گفت : بگو ، اگر چه از مجموع كوه احد و كوه حراء هم بزرگتر باشد .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٧