تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
فرود آورده است ، فروگذار نكرد ، مگر آنكه آن را بيان كرد و تفسير نمود . و از بيان چيزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء پدرش ، و برادرش ، و مادرش ، و دربارهء خودش و أهل بيتش ، فرموده بود ، فروگذار نكرد ، مگر آنكه آنها را روايت كرد . و دربارهء هر فقره از فقراتى كه بيان مىنمود ، أصحاب او مىگفتند : اللّهم نعم : بار پروردگارا ! همينطور است كه حسين مىگويد : ما اينها را از رسول خدا شنيديم و بر آنها حاضر و ناظر بوديم . و هر يك از تابعين مىگفتند : بار پروردگارا ! اين مطلب را آن صحابه‌اى كه به آنها وثوق داشتم ، و مورد أمانت من بودند براى من بيان كرده‌اند ! و حسين عليه السّلام مىگفت : من با سوگند به خداوند از شما مىخواهم كه اين مطالب را براى كسانى كه به آنها ، و به دين آنها وثوق داريد ، بازگو كنيد ! سليم مىگويد : و از جملهء مطالبى كه حسين عليه السّلام دربارهء آن مناشده و احتجاج نمود ، و آنها را يادآور شد ، اين بود كه گفت : . . . من با سوگند به خداوند از شما مىخواهم كه : آيا مىدانيد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او ( أمير المؤمنين على بن أبي طالب پدرم ) را در روز غدير خمّ نصب نمود ، و نداى ولايت او را در داد ؟ و گفت : واجب است كه : آن كه حاضر است اين مطالب را به آن كه غائب است برساند ؟ ! گفتند : بار پروردگارا ! آرى ما مىدانيم ! . . . و دربارهء هر فقره مىگفتند : اللّهمّ نعم ، ما حقّا اين داستان را شنيديم . و بر اين پيمان و عهد « 1 » مردم متفرق شدند . احتجاج يازدهم : استدلال و استشهاد عبد الله بن جعفر بن أبي طالب است با معاوية بن أبى سفيان ( صخر بن حرب بن اميّه بن عبد شمس ) . و هر چند در روايت جاى اين گفتگو بيان نشده است ، ولى از قراين معلوم مىشود كه در مدينهء منوّره در سفرى كه معاويه حجّ نمود ، انجام نگرفته است ، زيرا معاويه در سال پنجاهم
هامش
( 1 ) - پيمانى كه حسين عليه السلام از مردم گرفت كه در شهرها و قبائل خود اين مطالب را به مردم مورد أمانت و وثوق برسانند .