تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
پيامبر باز بر گفتار خود عودت نمود ، و گفت : من در وقتى كه شهيد شدم علىّ أولى است به شما از خودتان ! و چون علىّ شهيد شد ، پسرم حسن أولى است به مؤمنان از خودشان ! و چون پسرم حسن شهيد شد ، پسرم حسين أولى است به مؤمنان از خودشان ! و چون حسين شهيد شد پسرم على بن الحسين أولى است به مؤمنان از خودشان ، و با وجود ايشان براى مؤمنان ، اختيار أمر ولايت نيست . و سپس رسول خدا رو كرد به علىّ عليه السّلام و گفت : اى علىّ تو او را إدراك مىكنى ، و سلام مرا به او برسان . و چون علىّ بن الحسين شهيد شد ، فرزندم محمّد أولى است به مؤمنان از خودشان ، و اى حسين تو او را إدراك مىكنى و سلام مرا به او برسان ، و سپس به دنبال محمّد مردانى يكى پس از ديگرى مىآيند ، و يك نفر از آنها نيست مگر آنكه أولى است به مؤمنان از خودشان ، و با وجود آنها براى مؤمنان اختيارى در انتخاب أمر ولايت نيست . و تمام آنها هدايت شده و هدايت كننده‌اند . علىّ بن أبي طالب برخاست به حال گريه ، و گفت : پدرم و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا آيا شما كشته مىشويد ؟ ! پيامبر گفت : آرى ! من با زهر مسموم شهيد مىشوم ! و اى علىّ تو با شمشير كشته مىشوى ، و محاسنت از خون سرت خضاب مىشود ! و پسرم حسن با زهر مسموم شهيد مىشود ، و پسرم حسين با شمشير كشته مىشود ، و او را طاغى پسر طاغى مىكشد . آن كسى كه خود زنازاده و پسر زنازاده است . معاويه گفت : اى پسر جعفر سخن بزرگى بر زبان راندى ! اگر آنچه را كه تو مىگوئى حقّ باشد امّت محمّد از مهاجرين و أنصار همه هلاكت مىشوند غير از شما اهل بيت و أولياى شما و ياران شما ! من گفتم : به خدا آنچه را كه گفتم حقّ است و آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم . معاويه گفت : إى حسن و إى حسين و إى پسر عباس ! پسر جعفر چه مىگويد ؟ ! ابن عبّاس گفت : اگر تو به آنچه او مىگويد : إيمان ندارى بفرست به پى كسانى كه او نام برده است ، و از ايشان بپرس ! معاويه فرستاد به دنبال عمر بن أبى سلمة و اسامة بن زيد و از آن دو نفر سؤال