تعيّن خارج شود ، و به لا تعيّن بپيوندد ، آنجا جز خداوند و جمال او و جلال او و درياى بىكران عظمت او ، و اوقيانوس بىمنتهاى علم و حيات و قدرت او چيزى نيست . آنجا ديگر حدّ و مقدار و أندازه و كمّ و كيف و أين و متى و جده و فعل و انفعال نيست . آنجا عالم توحيد لم يزلى و لا يزالى است . آنجا درياى ژرف و عميق ايقان و ايمان و گم شدن در جلوات ربّانيّه و نفحات سبحانيّه است .
[ حديث قدسى در آثار نوافل ]
در « صحيح بخارى » با سند متّصل خود از أبو هريره روايت مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت :
إنّ الله قال : من عادى لى وليّا فقد آذنته بالحرب . و ما تقرّب إلىّ عبدى بشىء أحبّ إلىّ ممّا افترضت عليه ، و ما يزال عبدى يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى احبّه فإذا أحببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و يده الّتى يبطش بها و رجله الّتى يمشى بها ، و إن سألنى لاعطينّه و لئن استعاذنى لاعيذنّه و ما تردّدت عن شىء أنا فاعله كتردّدى عن نفس المؤمن يكره الموت و أنا أكره مساءته . « 1 »
هامش
( 1 ) - « صحيح بخارى » طبع بولاق ، ج 8 ، كتاب رقاق ص 105 . صدر اين حديث را تا جملهء و إن سألنى أعطيته در ص 68 از كتاب « كلمة الله » آورده است و در ص 519 از همين كتاب گفته است : أصل اين حديث أوّل در « محاسن » برقى از عبد الرّحمن بن حماده از حنان بن سدير از حضرت صادق عليه السّلام و ديگر در كتاب « كافى » جلد دوّم ص 352 با سه سند آمده است : اول از أبو على اشعرى از محمّد بن عبد الجبّار و از محمد بن يحيى از احمد بن محمّد بن عيسى كه هر دوى آنها از ابن فضّال ، از علىّ بن عقبه ، از حمّاد بن بشير از حضرت صادق عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است . دوم از جماعتى از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد برقى از اسماعيل بن مهران ، از ابو سعيد قمّاط ، از ابان بن تغلب از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است . سوم از عدّهاى از أصحاب ما از سهل بن زياد از حسن بن محبوب از هشام بن سالم از معلّى بن خنيس از حضرت صادق عليه السّلام از رسول خدا عليه السّلام روايت نموده است . و اين حديث را در بسيارى از كتب آوردهاند ، و عامّه با ألفاظ مختلفى روايت كردهاند . آية الله حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رضوان اللّه عليه در كتاب لقاء الله گويد : اين حديث قدسى متّفق عليه بين جميع أهل إسلام است و غزالى در « إحياء العلوم » در كتاب محبت و شوق به خدا در ج 4 ص 263 آورده و عراقى در ذيل صفحه آن را از حديث بخارى از أبو هريره شمرده است . و ما در مجلس نهم از دورهء « معادشناسى » در جلد أوّل آوردهايم .