تجاوز و عدول كردهاند ، و إمامت الهيّه را به دسائس از آن أهل بيت ، و على بن أبي طالب سلب كرده ، و به خود اختصاص دادهاند ، و غاصب اين مقام گرديدهاند .
شيعه مىگويد : شيخين خيانت كردهاند ، و عالما عامدا خلافت و إمامت را از أهل بيت رسول خدا بيرون بردهاند ، و در اين صورت كجا مىتوان به فهم آنها استدلال كرد ؟ آيا اين استدلال غير از مصادرهء به مطلوب است ؟ و هيچيك از أهل تسنّن و عامّه نمىتوانند ، فهم اين دو نفر را به دليل عملشان دليل بگيرند ، زيرا عمل آنها صراحة تجاوز و تعدّى بوده است .
غزّالىّ در كتاب سرّ العالمين از اين حقيقت پرده برمىدارد و صريحا مىگويد : عمر در جواب رسول خدا به حديث ولايت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه پاسخ مثبت داد ، و با تسليم و رضايت به إمامت و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بخّ بخّ لك يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة گفت . و اين ألفاظ دلالت بر تسليم و رضا و تحكيم إمارت على دارد ، و ليكن به واسطهء غلبهء هواى نفس امّاره ، در أثر محبت به رياست ، و بر دوش گرفتن بار خلافت ، و برافراشتن پرچمهاى بزرگ ، و نيز به علّت به حركت در آمدن اشتياق قلبى آنها در صداى بهم خوردن پرچمهاى لشكر و در هم ريختن اسبان تازى با مردان جنگى ، در فتح شهرها و گشودن كشورها ، ايشان را از جام شراب هواى نفس أمّاره مست كرد ، تا به همان خلاف ديرين جاهليّت خود بازگشتند ، و حقّ را به پشت سر انداختند ، و با ثمن بخس و بهاى بىارزشى ، پيمان خداوند را فروختند و چه معاملهء بد و زيانبارى كردند .
و رسول خدا پيش از آنكه مرگ او فرا رسد ، گفت : دوات و كاغذى بياوريد ، براى آنكه إشكال امر شما را از بين ببرم ، و براى شما بگويم كه چه كسى بعد از من استحقاق خلافت را دارد .
عمر گفت : اين مردك را رها كنيد كه هجر مىگويد و اختلاط بهم رسانده است ! و يا بواسطهء غلبهء مرض ، هذيان مىگويد و گفتارش نامعقول است ! « 1 »
هامش
( 1 ) - « سرّ العالمين » ، طبع نجف ، مطبعهء نعمان ، سنهء 1385 ، ص 21 . و ما در ج 8 از