بوده است ، به دست عالم جليل و فقيه نبيل : سيّد ابن طاوس رحمة الله عليه ، در اينجا ذكر كنيم تا كيفيّت ورود شيعه ، و مكتب شيعه در بحث روشن شود ، و دانسته شود كه همهء عالم تسنّن به ناچار بايد به حقّ اعتراف كند ، و دست از پيروى خلفاء غاصب بردارد ، و به ناچار بايد از مكتب أهل بيت پيروى كند زيرا كه ماوراء العبّادان قرية . « 1 » سيّد على بن طاوس در كتاب « كشف المحجّة لثمرة المهجة » در فصل نود و هشتم مىگويد :
بدان اى فرزند من ! من در حرم مطهّر مولانا حضرت موسى بن جعفر و حضرت إمام محمد تقى عليهم السّلام ، بودم كه يك فقيهى سنّى از مدرسهء مستنصريه بغداد ، بدانجا آمد . و اين فقيه پيش از اين نيز با من تردّد داشت و گاهى به سراغ من مىآمد . در اين وقت چون ديدم جاى آن دارد كه در مذهبش با او معارضه كنم ، گفتم : إى فلان ! نظر تو چيست دربارهء اسبى كه از تو گم شود ، و به من متوسّل شوى در پيدا كردن آن ، و يا آنكه اسبى از من گم شود ، و براى پيدا كردن و ردّ آن به تو متوسّل شوم ! آيا پيدا كردن و ردّ كردن اين اسب ، كار خوبى و يا كار واجبى است ؟ ! گفت : آرى ! گفتم : اينك هدايت گم شده است ، يا از من و يا از تو ! و مصلحت در آن است كه بنشينيم و إنصاف دهيم ، و در نفسهاى خود بنگريم ، ببينيم كه اين هدايت از چه كسى گم شده است ، تا آن را به او برگردانيم ! گفت : آرى .
گفتم : من با تو احتجاج نمىكنم و استدلال نمىنمايم با آنچه أصحاب من از شيعه نقل كردهاند ، زيرا كه آنها در نزد تو متّهم هستند ، تو هم احتجاج و استدلال مكن به آنچه أصحاب تو از عامّه نقل كردهاند ، زيرا كه آنها در نزد من و يا بنابر عقيدهء من متّهم هستند ، و ليكن ما احتجاج و استدلال به قرآن مىكنيم ، و يا به
هامش
( 1 ) - مثالى است كه در عرب مشهور است . يعنى از آن سوى آبادان ، قريهاى ديگر نيست . كنايه از آنكه مطلب در اينجا تمام است و راه گريزى نيست .